داد كه كعبه و مسجد الحرام را بسازد ، زيرا كه سنگها به آن آسيب رسانيده بود « 1 » . پس حجاج كعبه را خراب كرد و بساخت . و شيوهء بناى قريش را اعاده كرد و حجر را خارج ساخت . بعد از آن ، عبد الملك گفته بود : اى كاش آنچه ابن زبير در مورد كعبه و بناى آن انجام داد ، من بر عهدهاش نهاده بودم « 2 » .
گويند كه پوشش كعبه در عهد جاهليت از انطاع و معافر « 3 » بود .
رسول الله ( ص ) پارچهء يمانى بر آن پوشانيد . سپس عمر و عثمان رضى الله عنهما كتان قبطى كسوهء آن قرار دادند . يزيد بن معاويه ديباى خسروانى ، و پس از او ، ابن زبير و حجاج نيز جامهء كعبه از ديبا كردند . بنو اميه گاهى حلههايى را كه اهل نجران به ايشان مىدادند به اين منظور به كار مىبردند و نجرانيان را بر آن مىداشتند كه حلهها را نيكو ببافند و روى آن ديبا مىكشيدند .
سپس وليد بن عبد الملك مسجد الحرام را گسترش داد و ستونهايى از سنگ و مرمر و موزائيك به آنجا حمل كرد . واقدى گويد كه چون نوبت خلافت به امير المؤمنين منصور رحمه الله رسيد ، مسجد
هامش
( 1 ) . منظور آسيب رسانيدن بار دوم است كه بر اثر پرتاب سنگ منجنيق به دستور حجاج صورت گرفت .
( 2 ) . به روايت ازرقى پس از تجديد بناى كعبه توسط حجاج روزى حارث بن عبد الله بن ابى ربيعهء مخزومى نزد عبد الملك آمد و عبد الملك گفت : تصور مىكنم روايتى كه ابن زبير از عائشه نقل كرده ، درست نبوده است . حارث بن عبد الله پاسخ داد كه اين حديث به درستى نقل شده و او خود آن را از عائشه شنيده است . چون حارث از اين بابت اطمينان داد ، عبد الملك اندوهناك شد و مدتى به فكر فرو رفت و سپس جملهيى مشابه آنچه در متن نقل شد به زبان آورد ( ازرقى : اخبار مكه ) .
( 3 ) . انطاع جمع نطع و آن به معنى بساط و فرش چرمين و پوست دباغى شده و نيز به مفهوم مطلق فرش و گستردنى است . معافر پارچهها يا جامههايى را گويند كه در قبيلهء معافر يمن بافته مىشده است .