بيامرزد » يكى « 1 » از ياران گفت : اى پيامبر ! بهشت بر او واجب گشت . اى كاش ما را نيز از اين سعادت ، برخوردار مىكردى ! « 2 »
مسلمانان مىدانستند كه هرگاه پيامبر ، كسى را مورد آمرزشى خاص قرار دهد ، به شهادت مىرسد . عامر - رضى اللّه عنه - در خيبر به ديدار آفريدگار شتافت . « 3 »
( 1 ) 2 - در راه ، مسلمانان به درهاى رسيدند و با صداى بلند « تكبير » سر دادند و گفتند : « اللّه اكبر ، اللّه اكبر لا إله الّا اللّه » پيامبر فرمود : با صداى نرم و آهسته تكبير بگوييد . شما كسى را مىخوانيد كه هم مىشنود و هم نزديك است . « 4 »
( 2 ) 3 - در درهء صهبا ، در پايين خيبر ، نماز عصر را ادا نمود . سپس خوراكى خواست . جز سويق « 5 » چيزى موجود نبود . آن را پخته و ميل فرمود و مسلمانان نيز از آن خوردند و براى نماز مغرب برخاستند . پيامبر ، مضمضه ( آب در دهان گردانيدن ، دهان شستن ) كرد و مسلمانان هم مضمضه كردند و نماز مغرب و عشا را خواندند . « 6 »
( 3 )
لشكر در اطراف خيبر
چون پيامبر ، شب هنگام دستور يورش نمىداد ، مسلمانان ، شب به استراحت پرداختند و سحرگاهان خود را براى نبرد آماده نمودند و پس از اداى نماز صبح در اول وقت ، سوار شدند و به سوى قلعههاى خيبر به راه افتادند . مردم خيبر تا آن لحظه از نزديك شدن مسلمانان بىخبر بودند و با بيل و سبد و ساير وسايل كشاورزى به كشتزارها مىرفتند . ناگهان سپاه مسلمانان را ديدند ، به سوى شهر فرار كردند و گفتند : محمد ، سوگند به خدا ، محمد و سپاهش « 7 » [ آمدند ] پيامبر گفت : اللّه اكبر ، خيبر سقوط مىكند . هرگاه بر ملتى وارد شويم و از هشدارها پند نگيرند ؛ بد سحرگاهى دارند . « 8 »
هامش
( 1 ) - آن كس ، عمر بود . ( ابن هشام )
( 2 ) - صحيح بخارى و مسلم .
( 3 ) - همان .
( 4 ) - مسلم .
( 5 ) - آرد نرم گندم و جو و . . .
( 6 ) - بخارى / مغازى واقدى .
( 7 ) - خميس : سپاه ، لشكر . چون لشكر از پنج قسمت مقدمه ، قلب ، ميمنه ، ميسره و دنباله [ يا ساقه و پس پسقراول ] تركيب است ؛ به آن خميس گويند . ( م )
( 8 ) - بخارى .