تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
مانند : اشتر ، اسب و غيره . شاعر مىگويد : « [ اى رئيس قوم ! ] مرباع ، صفايا ، نشيطه و فضول ، همه از آن شماست . » « 1 » ( 1 )

وضعيّت سياسى عربستان

قبلا دربارهء فرمانروايان عرب سخن گفتيم . اكنون وقت آن است كه مقدارى در مورد احوال سياسى آنان سخن بگوييم . اقطار سه‌گانه‌اى كه در همسايگى بيگانگان قرار گرفته بود ؛ بىگمان اوضاع سياسىاش آشفته و در ذلّت و خوارى به سر مىبرد . برخى از مردم ، رئيس و زبردست و حاكم و برخى ديگر افتاده ، و محكوم بودند . تمام غنايم و منافع از آن فرمانروايان و رؤسا به ويژه بيگانگان و هر گونه ضرر و زيانى نيز براى مردم ستمديده و هميشه محروم بود ؛ به اين معنا كه : رعايا و كهتران به منزلهء كشتزارىاند كه محصول مىدهند و زورگويان آن را مىربودند و در عيش و نوش و شهوت‌پرستى و فشار ، ستم و دشمنى هزينه مىكردند و مردم در نادانى دست و پا مىزدند و از هر طرف مورد بىمحبتى قرار مىگرفتند و حتى جرأت نمىكردند فريادى بزنند و شكوايى كنند ؛ بلكه انواع خوارى و ذلّت و ستم و شكنجه را مىكشيدند و ساكت بودند . بر زندگى آنان ، استبداد ، حاكم و حقوقشان به هدر رفته و قبيله‌هاى همجوار نيز در درياى دودلى و درماندگى و آرزوها غرق شده و از حقايق دور گشته بودند : يك بار به عراق مىپيوستند ، بار ديگر به شام مىرفتند . احوال قبايل داخل جزيره نيز مستأصل و نزاع و كشمكش قبيله‌اى و اختلافات نژادى و عقيدتى بر آنان غالب گشته بود . دريد پسر صمّه مىگويد : « من كسى جز از طايفهء ( غزيّه ) نيستم كه اگر نابود شوند ؛ نابود مىشوم و اگر پيروز و سربلند شوند ؛ من هم به راه راست مىپيوندم . » « 2 » فرمانروايى نداشتند كه استقلالشان را محكم و پايدار بدارد و يا مرجعى نمىديدند كه به آن مراجعه نمايند و در سختى و نابسامانى بر او اعتماد ورزند . ( 2 ) مردم عرب ، حكومت حجاز ( شبه جزيره عربستان ) را با ديدهء ارزش و احترام
هامش
( 1 ) -لك المرباع فينا و الصّفايا * و حكمك و النشيطة و الفضول .( 2 ) -و ما انا إلا من غزيّة إن غوت * غويت ، و إن ترشد غزية أرشد .