( 1 ) 6 - قبّه : رزمآرايى و فرماندهى لشكر ، بنى مخزوم
( 2 ) 7 - سفارت و نمايندگى : از آن بنى عدى بود . « 1 »
( 3 )
فرمانروايى در ميان ساير اقوام عرب
پيشتر درباره مهاجرت قبايل قحطانيه و عدنانيه سخن گفتيم كه سرزمين عرب را ميان خود تقسيم كردند و هر قبيلهاى كه به حيره نزديك بود از فرمانرواى عرب در حيره و قبيلههاى صحراى شام از غساسنه پيروى مىكردند ؛ اين پيروى در عمل نبود بلكه فقط اسمى بود . و آنان كه در بيابانهاى داخل جزيره زندگى مىكردند ، از هر جهت آزاد مىزيستند .
در واقع ، اين قبايل ، رؤسايى داشتند كه بر مردم حكومت مىكردند و هر قبيلهاى به صورت حكومت كوچكى درآمده كه بنيان سياسىاش ، پيوند خويشاوندى و منافع پاياپاى در حفظ و نگهدارى سرزمين و دفع دشمن بود .
( 4 ) مقام و موقعيّت رؤسا در ميان قبايل ، هم چون شاهان ، امر و نهى مىكردند و مردم ، چه در زمان صلح و چه در وقت جنگ پيرو آنان بودند و هيچگاه كوتاهى نمىورزيدند . رئيس قبيله ، همانند ديكتاتورى بزرگ با مردم رفتار مىكرد و اگر خشم مىگرفت ، هزاران شمشير ، آمادهء خونريزى بود و كسى جرأت نداشت ، سبب خشم را سؤال كند . تنها هنگام رقابت و اختلاف ميان پسر عموها بر سر قدرت سبب برخورد مناسب آنان با مردم بود كه : بذل و بخشش ، اكرام مهمان ، بردبارى ، مردانگى و دفاع از مردم را از خود نشان مىدادند ؛ كه شايد نزد قبيله مورد ستايش واقع شوند ؛ به ويژه پيش شاعرانى كه زبان گوياى مردم قبيله بودند ؛ تا در ميان رقيبانشان برتر جلوه كنند .
( 5 ) بزرگان و سران قبيله ، حقوقى را به خود اختصاص مىدادند ، مانند : 1 - مرباع : يك چهارم مال الغنيمه 2 - صفىّ : آن چه كه رئيس به اختيار خود ، پيش از تقسيم اموال برمىداشت .
3 - نشيطه : آن چه كه پيش از رسيدن به حريم آن قوم ، در راه رئيس به آن برمىخورد .
4 - فضول : آنچه كه پس از توزيع اموال مىماند و تقسيمش ميان جنگجويان مقدور نمىبود ؛
هامش
( 1 ) - تاريخ ارض القرآن / 2 / 106 - 104 .