از پيامبر دفاع مىكرد كه دست راستش را زدند و قطع گرديد و با دست چپ پرچم برگرفت و پايدارى نمود تا دست چپش را زدند و قطع شد . آنگاه با گردن و سينه پرچم را محكم گرفت تا به دست ابن قمئه - كه مىپنداشت پيامبر است و به او مانند بود - كشته شد . ابن قمئه نزد مشركان بازگشت و فرياد بر آورد ، محمد كشته شد . « 1 »
( 1 )
شايعهء كشته شدن پيامبر و اثر آن در جنگ
اين خبر به همهء مشركان و مسلمانان رسيد و در اين وقت حساس ، ارادهء آهنين بسيارى از آنان كه در محاصره بودند ، سست و صفهايشان آشفته و بىنظم گرديد . اين شايعه هجوم مشركان را نيز كاست ؛ چون گمان مىبردند كه به نهايت آرزوى خويش رسيدهاند . بنابراين بسيارى از دشمنان به مثله كردن ( بريدن دست ، گوش ، بينى و . . . ) كشتههاى مسلمانان شروع كردند .
( 2 )
حضور پيامبر در جنگ و تغيير وضعيّت
پس از كشته شدن مصعب - ع - پيامبر پرچم را به على - ع - داد . او جنگ سختى راه انداخت و ساير قهرمانان صحابه نيز به دفاع برخاستند .
پيامبر راه را به سوى محاصرهشدگان گشود و به سوى آنان حركت نمود . اولين كس ، كعب پسر مالك بود كه پيامبر را شناخت و با صداى بلند فرياد شادى بر آورد ؛ اى مسلمانان ! مژده باد ، اين پيامبر است . پيامبر اشاره كرد كه ساكت شود تا مشركان جايگاهش را نشناسند . صداى كعب به گوش مسلمانان رسيد و حدود سى تن به دور پيامبر حلقه زدند و پناهندهء او شدند .
پس از اين تجمع ، پيامبر خدا - ص - به طور منظم به گشودن راه به سوى مشركان مهاجم اقدام نمود . مشركان هم - سرسختانه - راه را مىبستند ؛ هر چند در برابر دلاور مردان اسلام ، سست و درمانده گشته بودند .
هامش
( 1 ) - ابن هشام ، زاد المعاد .