مشرك زد و او را كشت و صف دشمن را در هم شكافت و وارد مرحلهء جديدى شد و آن اين كه ؛ ابو دجانه مىگويد : انسانى را ديدم كه به شدت مردم قريش را براى نبرد تشويق مىكرد . به او حملهور شدم و شمشير را روى فرق سرش گذاشتم . غوغاى زنانه راه انداخت و فرياد زد .
دانستم كه زنى است . از او روى برتافتم و شمشير پيامبر را بزرگتر از آن ديدم كه آن را با خون زنى بيالايم . آن زن ، هند دختر عتبه بود .
( 1 ) زبير مىگويد : ابو دجانه را ديدم كه شمشير را بالاى سر هند گذاشت ، اما از كشتنش درگذشت . پيش خود گفتم : [ اين راز را خدا و رسول مىدانند . ] « 1 »
حمزه - رض - هم چون شير توفنده مىجنگيد و به سوى قلب لشكر پيش مىرفت و مانند برگ درختان كه در برابر وزش تند باد ، آشفته به هوا مىرود ؛ صفوف آنان را در هم مىشكافت و به پرچمداران يورش مىبرد و در صف اول لشكر ، كارهاى شگفتانگيزى نشان مىداد ؛ تا سرانجام كشته شد ؛ اما نه آن گونه كه دو قهرمان رودرروى هم قرار مىگيرند ؛ بلكه با چنان وضعيتى كه مردان بزرگ در تاريكى شب ناجوانمردانه كشته مىشوند .
( 2 )
كشته شدن شير خدا ، حمزه
وحشى پسر حرب مىگويد : من غلام جبير پسر مطعم بودم . طعيمه پسر عدى و عموى او روز بدر كشته شده بودند . وقتى اردوى قريش به سوى احد به راه افتاد ؛ جبير به من گفت : اگر حمزه ، عموى محمد را بكشى تو را آزاد مىكنم . « 2 » من هم با ساير مردم به طرف احد رفتم .
من مردى حبشى و به شيوهء حبشيان زوبين مىانداختم . زوبين به خطا نمىرفت . هنگامى كه هر دو لشكر به هم رسيدند ، چهار چشمى در پى يافتن حمزه بودم ، تا او را در ميان لشكر ديدم كه هم چون شير مىغريد و كسى ياراى مقاومت با او را نداشت . من پاورچين پاورچين و در پناه
هامش
( 1 ) - ابن هشام .
( 2 ) - قبل از اين كه جنگ شروع شود ، هنت ( هند ) زوجهء ابو سفيان به غلامانى كه با او بودند ، گفت : اگر هر يك از شما بتواند يكى از سران مثل : محمد ، حمزه ، ابو بكر ، عمر بن خطاب و على بن ابى طالب را به قتل برساند ، بىدرنگ آزاد خواهد شد . ( محمد ، پيغمبرى كه از نو بايد شناخت ، ص 277 ) .