مىگويد كه : هند دختر عتبه و زنان ديگر را در حال فرار ديدم . در حديث براء پسر عازب در صحيح بخارى چنين است : وقتى به مشركان رسيديم ، داشتند فرار مىكردند . زنانشان را ديدم كه كمر خود را محكم بسته دامنشان را بالا زده و پاى بر نجنهايشان نمايان بود و مىگريختند .
و مسلمانان در پى آنان مىدويدند و اسلحه و ساير غنايم را جمعآورى مىكردند .
( 1 )
اشتباه ناخوشايند تيراندازان
در حالى كه لشكر مسلمانان نزديك بود بارى ديگر به پيروزيى برسد كه از پيروزى بدر كمتر نباشد ؛ در ميان گروه تيراندازان اشتباه ناپسندى رخ داد كه موقعيّت را دگرگون نمود و به زيان سنگين مسلمانان انجاميد و - حتى - نزديك بود ، پيامبر بزرگ كشته شود و نيز آن شهرت و آوازهء نيك و آن شكوهى را كه بعد از بدر كسب كرده بودند ، از بين ببرد .
در پيش گفتيم كه : چگونه پيامبر به آن گروه تيرانداز دستور داده بود كه بالاى كوه را - در هيچ حالى - رها نكنند . اما بر خلاف آن فرمان اكيد ، وقتى مسلمانان را در حال جمعآورى غنايم مشاهده كردند ، مال دوستى بر آنان چيره گشت و به هم گفتند : غنيمه ، غنيمه . دوستان پيروز شدند . منتظر چه هستيد ؟ اما عبد اللّه پسر جبير ، فرماندهء آنان دستور پيامبر را يادآور شد و گفت : مگر فراموش كردهايد كه پيامبر به شما چه گفت ؟ !
اما غلبهء خواهش سركش درونى وقعى ننهاد و گفتند : مىرويم و سهم خود را به دست مىآوريم سپس چهل نفر از آنان كوه را ترك كردند و به لشكر پيوستند تا غنايم گرد آورند .
پشت سر مسلمانان خالى گشت و تنها عبد اللّه پسر جبير و نه نفر ديگر ماندند و تصميم گرفتند تا دستورى به آنان نرسد ، از آنجا تكان نخورند .
( 2 )
خالد بن وليد و محاصرهء مسلمانان
خالد اين فرصت طلايى را غنيمت شمرد و به سرعت چرخى زد و خود را به پشت سر نيروى مسلمانان رسانيد و بىدرنگ ، عبد اللّه پسر جبير و يارانش را بكشت و سپس از پشت سر ،