دشمن روى آوريد ، شما را در آغوش مىگيريم و برايتان بالشها و پشتيهاى كوچك كنار هم مىچينيم و فرشهاى قيمتى مىگسترانيم . و اگر به دشمن پشت كنيد از شما جدا مىگرديم و شما را دوست نخواهيم داشت . » « 1 »
( 1 )
اولين آتش نبرد
دو لشكر به هم نزديك شدند و پيكار آغاز گشت و طلحه پسر ابو طلحهء عبدرى ، نخستين بر افروزندهء جنگ ، پرچمدار مشركان و از سواركاران ماهر قريش بود كه مسلمانان او را سپر و فرماندهء لشكر يا « قوچ جنگى » مكه مىناميدند . طلحه كه بر شترى ماده سوار بود از اردوگاه جدا شد و هم رزم طلبيد . از بس دلاور بود كه از رويارويى با او خوددارى كردند . تا اينكه زبير پيش رفت و به او فرصت نداد و هم چون شير حملهور شد و او را از شتر پايين كشيد و خود را بر او انداخت و با شمشير سرش را از تن جدا كرد .
پيامبر كه اين دلاورى را از زبير مشاهده كرد ، تكبير گفت و همهء مسلمانان هم تكبير سر دادند . پيامبر ، زبير را ستود و دربارهاش فرمود : « هر پيامبرى حوارى ( دوست ، يار ) دارد و حوارى من زبير است . » « 2 »
( 2 )
نقطهء اوج نبرد پيرامون پرچم مشركان و تارومار كردنشان
آتش نبرد زبانه كشيد و جنگ ميان طرفين در تمام ميدان رزم به وقوع پيوست و در اطراف پرچم مشركان به اوج رسيد و پس از كشته شدن طلحه پسر ابو طلحه ، پرچمدار مشركان ، ابو شيبه عثمان پسر ابو طلحه از طايفهء بنى عبد الدار و برادر طلحه پرچم را در دست گرفت و پيش افتاد و اين بيت را سرود : « پرچمداران حقى به گردن دارند و آن ، اين كه يا : پرچم را به خون دشمن آغشته و رنگين كنند و يا اين كه : آن پرچم خرد و نابود گردد . » « 3 »
هامش
( 1 ) -إن تقبلوا نعانق * و نفرش النّمارق أو تدبروا نفارق
فراق غير وامق( 2 ) - سيرهء حلبى / 2 / 18 .
( 3 ) -إنّ على أهل اللواء حقّا * أن تخضب الصّعدة أو تندقا