( 533 ) . الصيف خفيف المؤونة ، جليل المعونة . . . .
تابستان ، رنجش سبك و ياريش بزرگ است . و آن زمان آسايش بيچارگان و مسكينان و مستورى درويشان و توانگران و آسانى پرستش خداوند عالميان . در اين فصل مردمان از نوباوههاى ميوهها و غلّات بهرهمند مىگردند . سرشت آن همانند سرشت جوانى است ؛ زيرا جوانى آغاز زندگانى بهشمار مىرود . همانگونه كه فصل زمستان همچون سرشت پيرى است كه معنى نيستى را مىرساند .
( 534 ) . حرّ الصيف كحدّ السيف .
گرمى تابستان همچون لبهء شمشير است .
اين مطلب در ديگر آثار ثعالبى نيز از طريق المبهج وارد شده است .
اللطائف ، ص 176 .
( 535 ) . ربّ يوم هواؤه يتلظّى . . . .
اللطائف : با اختلاف « صبّ » به « خدّ » .
من غاب عنه المطرب : با اختلاف « صبّ » به « صاب » .
ديوان ، ص 115 ؛ اللطائف ، ص 176 ؛ من غاب عنه المطرب ، ص 66 .
( 536 ) . أشكو إلى مولاى . . . .
من به سرور خود از تابستان گله مىكنم كه با او زندگى گوارا نيست و هيچ يخ و پردهاى از شدّت گرماى آن نمىكاهد . پس نفرين بر تابستان باد كه از آن ، آفت مردمان خيزد ، يعنى ساس و پشه .
( 537 ) . من كلّ سائلة الخرطوم طاغية . . . .
ثعالبى ، تنها در اللآلئ و الدرر ، اين دو بيت را به ابو اسحاق صابى نسبت داده است .
اين دو بيت در اللآلئ ، اللطائف و يواقيت آمده است .
الكلل : جمع كلّة يعنى پردهء نازكى كه در هنگام خواب به جهت جلوگيرى از نفوذ پشه روى تخت خواب نصب مىكنند و به آن پشهبند نيز گفتهاند .
اللآلئ و الدرر ، ص 76 ؛ اللطائف ، ص 177 ؛ يواقيت ،
B
81 .
( 538 ) . باران را رحمت خواند و جايى طهور خواند و جايى مبارك خواند .
مطلب مذكور اشاره دارد به آيههايى از قرآن كريم :
وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آياتِنا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْراً إِنَّ