تعالى . چشمهايى است نرگس نگرنده از سيم و حدقههايى از زر گداخته بر شاخهايى از زبرجد ، گواهىدهنده كه خداى را انباز نيست .
و ابن طباطباى علوى را است :
و نرجس ذى نظر ما غضّه * حثّ على اللّهو الفتى و حضّه
زبرجد و ذهب و فضّه
بسا نرگس تازه كه بر عيش كردن داشت جوان را ، او زبرجد است و زر و نقره .
ابن الرّومى گويد :
شعر
خجلت خدود الورد عن تفضيله * خجلا تورّده عليه شاهد
لم يخجل الورد المورّد لونه * إلّا و تاح له الفضيلة عاند
للنّرجس الفضل المبين و إن أبى * آب و حاد عن الطريقة حائد
هذى النّجوم و هى التّى ربّتهما * بحيا السّحاب كما يربّى الوالد
فانظر إلى الأخوين من أدناهما * شبها بوالده ، فذاك الماجد
أين العيون من الخدود نفاسة * و رياسة لو لا القياس الفاسد 522
خجل شد رخ گل كه او را افزونى نهادند بر نرگس ، و گلگون شدن رنگ /
b
66 / او بر آن گواه است . و خجل نشد رخ گل الّا كه ستيزهكشى بر او حكم كرد به تفضيل او . و نرگس را است افزونى پيدا ، و اگرچه كسى مانع شود و از راه راست بگردد . اين ستارگان آسمان ايشاناند كه گل را و نرگس را پروردهاند به باران ابر ، چنانكه پدر فرزند را پرورد . پس بنگر به دو برادر ، يعنى نرگس و گل ، هركدام از اين دو كه به پدر مانندترند ، آن بزرگ قدرتر است ، يعنى برگهاى نرگس و شكوفههاى او به ستارگان مىماند .
و هم ابن الرّومى را است :
أرى حسن هذا النّرجس الغضّ مخبرا * عن اللّه أن ليس النّبيذ محرّما