قد كان بدر السّماء حسنا * و النّاس فى حبّه سواء
فزاده ربّه عذارا * تمّ به الحسن و البهاء
لا تعجبوا ربّنا قدير * يزيد فى الخلق ما يشاء 452
ماه آسمان بود از خوبى ، و مردم در دوستى او همه يكسان بودند . پس خداى عذارى بيفزود و زيبايى و حسن به آن تمام شد ، و عجب مداريد از اينكه خداى ما قادر است آنچه خواهد در خلق بيفزايد .
ذمّ خطّ و عذار
إذا اختطّ الغلام ، استحال نور خدّه دجى و زمرّد خطّه سبجا : چون امرد مختطّ شود ، روشنايى رخ او تاريكى شود و زمرّد خطّ ، شبه شود ، و آن سنگى سياه است .
عيب العذار أنّه يكسف الهلال و يكسف البال و يحيل الحال و يمسخ الجمال : عيب عذار آن است كه ماه را گرفته كند و بدحال كند دل را و حال بگرداند و صورت حسن را مبدّل كند .
شعر
قلت لمّا تشوّكت وجنتاه * و أزال الظّلام ضوء نهاره
أىّ شىء هذا ؟ فقال مجيبا : * كلّ من مات سوّدوا باب داره
گفتم : چون با خار شد دو رخ او ، و تاريكى ، روشنايى روز او زائل كردى . اين چهچيز است ؟ گفت جوابدهنده كه : هركه بميرد در سراى او سياه كنند .
تنوخى [ گويد : ]
شعر
قلت لأصحابى و قد مرّ بى * منتقبا بعدا الضّيا بالظّلم :
باللّه يا أهل ودادى قفوا * كى تبصروا كيف زوال النّعم / b 56 / 453