مج مدح دختران
عمرو بن عاص در پيش معاويه رفت و نزد او دختر او بود عايشه نام . عمرو گفت : اين كيست ؟ معاويه گفت : اين سيب دل من است . عمرو گفت : چرا نمىاندازى آن را از خود ؟
گفت : چرا ؟ عمرو گفت : از بهر آنكه ايشان دشمن مىزايند و دوران را نزديك مىكنند و كينهها در دلها پديد مىآورند . معاويه گفت : چنين مگو كه به خدا بيمارپرستى نكرد كسى و نه بر مرده گريست و نه بر اندوهها يارى داد ، مثل دختران . و تو يا بى خالى كه پسران خواهر ، او را سود رسانيده باشند و بذرى كه نسل دختر او ، او را بلند گردانيده باشد . پس عمرو گفت : يا معاويه ! در پيش تو آمدم و بر زمين از دختر پيش من كسى نبود دشمنتر / /
a
53 / و اكنون بيرون مىروم و در جهان از دختر پيش من كسى نيست [ دوستتر ]
شعر
رأيت رجالا يكرهون بناتهم * و فيهنّ - لا تكذب - نساء صوالح
و فيهنّ و الأيّام تعثر « 1 » بالفتى * عوائد « 2 » لا يمللنه و نوائح 431
ديدم مردانى را كه نمىخواهند دختران را و در ميان ايشان زنانى صالح باشند و در
هامش
( 1 ) . ع : تعثرن .
( 2 ) . ع : خوادم .