تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
و ثعالبى گويد : إذا ترعرع الولد تزعزع الوالد : چون فرزند مردآسا شود ، پدر در اضطراب آيد . و عيسى - عليه السّلام - را پرسيدند ، تو را فرزند هست ؟ گفت : ما حاجتى إلى من إن عاش كدّنى ، و إن مات هدّنى : چه حاجت باشد مرا به فرزندى كه اگر بزيد مرا برنجاند ، جهت معاش او ، و اگر بميرد مرا بشكند ؟ و از بعضى زهّاد پرسيدند : چرا آنچه خدا بر تو نبشته است ، طلب نمىكنى ؟ گفت : سمعا /
a
52 / لأمر اللّه و لا مرحبا به من إن عاش فتننى ، و إن مات حزننى 427 ؛ اشارت به اين آيت كرد كه :
أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ
. و گفته‌اند : الأولاد ملوك صغارا ، و أعداء كبارا 428 . و در حديث آمده است : الولد مبخلة مجبنة محزنة 429 : فرزند سبب بخيلى و بددلى و اندوه است . و گفته‌اند : هركه خواهد كه در يك چيز طعم شيرينى و تلخى بيابد ، بايد كه فرزند فراگيرد . و از فيلسوفى پرسيدند كه : چرا اطاعت پدر و مادر نمىدارى ؟ گفت : از بهر آنكه ايشان مرا در اين عالم كون و فساد آوردند . و از عربى پرسيدند كه : چرا تزويج با آخر عمر آوردى ؟ گفت : از بهر آنكه تا پيشى گيرم بر فرزند به يتيمى پيش از آنكه سبق برد بر من به نافرمانى . و ابو نصر سهل بن مرزبان گويد : مردى بود توانگر به بصره ، آرزو مىكرد كه او را پسرى بودى و نذرها مىكرد براى او . پس او را پسرى آمد و به او سخت شادان گشت و تربيت او نيكو رعايت مىكرد تا به حدّ مردى رسيد و هيچ از احسان از وى منع نكرد . روزى ناگاه خنجرى زدند بر شكم اين پدر كه از پشت او بيرون آمد . پس فرياد خواست به پسر خويش كه او را برهاند . كس جواب نداد . دوم‌بار فرياد خواست و بازنگريست ، پسر را ديد كه زخم زده بود و گفت : لا إله إلّا اللّه محمّد رسول اللّه ، أستغفر اللّه صدق اللّه . به كلمهء شهادت اين خواست تا به خدا رسد با ايمان ، و به استغفار آن خواست كه گناهان او معفوّ شود ، /
b
52 / و به صدق اللّه آن خواست كه او را تحذير فرمودند از فرزند و حذر
تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة 142 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / عارف أحمد زغول / محمد بن أبى بكر بن على ساوى