يد مدح سراى
گفتهاند : جنّة الرّجل داره 223 .
و احنف 224 گفت : سراى ، اوّل چيزى بايد كه خرند و آخر چيزى كه فروشند . 225
و يحيى بن خالد ، جعفر - پسر خود - را گفت : سراى تو پيراهن تو است ، پس آن را فراخ كن ، چنان كه خواهى .
و بعضى را پرسيدند كه شادى چيست ؟ گفت : دار قوراء ، و امرأة حسناء ، و فرس مرتبط بالفناء : سرايى فراخ و زنى پاكيزه و اسبى بسته پيش در سراى .
شعر
و من المرؤة للفتى * ما عاش ، دار فاخره
فاقنع من الدّنيا بها * و اعمل لدار الآخره 226
و گفتهاند : دار الرّجل عشّه و فيها عيشه .
و قال بعض الأشراف لابنه : /
a
28 /
شعر
ليس الفتى بالّذى لا يستضاء به * و لا يكون له فى الدّار آثار 227