شعر
إذا أنت لم تزرع و أبصرت حاصدا * ندمت على التّفريط فى زمن البذر 212
چون زراعت نكرده باشى و بينى آن كس را كه كشت كرده باشد و كشت خود مىدرود ، پشيمان شوى بر تقصير كردن در وقت تخم افكندن .
و ثعالبى گويد : فلاح المعيشة فى الفلاحة ؛ و لا ضيعة على من له ضيعة : خلاص زيستن از ناخوشى عيش در برزيگرى است و هيچ ضايع شدن مال نيست كسى را كه او را ضيعتى باشد و ضيعت در عربيّت زمين و درخت و سبزى باشد .
و ديگرى گفت : ليس بحازم من باع عقارا و ابتاع عقارا : نيست در كارها بيدار و هشيار ، آن كس كه عقار - يعنى ضياع و زمين و درخت - بفروشد و مى بخرد .
و همچنين گفت ديگرى « 1 » : ليس بحازم من باع الماء و اشترى الإماء . 213
و عبد اللّه سلام 214 گفت : لا تدع غراس /
b
26 / أرضك و إن سمعت أنّ الدّجّال يخرج : 215 درخت نشاندن فرومگذار در زمين تو ، اگرچه شنودى كه دجّال بيرون مىآيد .
و قال - عليه السلام : إن قامت القيامة و فى يدك فسيلة فاغرسها : اگر قيامت برخيزد و در دست تو دال خال خرما بود - يعنى آن چوب خرما كه بنشانند تا برويد - آن را بنشان .
و عثمان بن عفّان را - رضى اللّه عنه - پرسيدند كه هنوز درخت مىنشانى و تو پير شدى ؟ گفت : اگر قيامت به من رسد و من از جمله به اصلاحآرندگان باشم ، بهتر از آن بود كه قيامت به من رسد و من از جمله تباهىكنندگان باشم .
و كسرى بر مردى پير بگذشت و او درخت خرما مىنشاند ، او را گفت : تو اميد دارى كه بار آن بخورى ؟ پير گفت : ديگران نشاندند و ما بار آن خورديم و ما مىنشانيم تا بار آن ديگران بخورند . كسرى گفت : زه ، و چهار هزار درم به وى بخشيد . پير گفت : شاخ درخت خرما كه نشانند ، در شصت سال بردهد و از آن من هم امروز برداد . كسرى گفت زه ، و چهار هزار درم ديگر به وى داد ؛ و ثعالبى اين معنى را به نظم آورده است :
هامش
( 1 ) . س : + شعر .