در ذمّ تجارت
پيغمبر فرمود : لو شئت حلفت لكم أنّ التّاجر فاجر 199 : اگر خواستمى سوگند خوردمى كه تاجر دروغگوى باشد .
و فرمود : ما أوحى إلىّ أن أجمع المال و كن من التّاجرين ، و لكن أوحى إلىّ أن سبّح /
a
25 / به حمد ربّك و كن من السّاجدين 200 .
و گفتهاند : ما من تاجر ليس بفقيه إلّا أكل الرّبا و أبى : نيست بازرگانى كه فقه نداند الّا كه ربا خورد و امتناع نمايد كه ربا نمىخورم .
و ابليس چون مهلت خواست تا وقت بعث و مسئول او به نجاح پيوست ، گفت : يا الهى ! خانهء من كجا باشد ؟ فرمود : گرماوه ، و گفت : آلت صيد من ؟ گفت : زنان . گفت :
كتابت من چه باشد ؟ فرمود : نگار كبود كه بر دست كنند . گفت : كجا باشد مجلس من ؟
گفت : بازارها . 201
و عكرمه گفتى : گواهى دهم كه همه باركش - يعنى به ترازو و مانند آن - و همه كيّال در آتش باشند .
و در خبر است كه : إيّاكم و الأسواق ؛ فإنّ الشيطان قد باض فيها و فرّخ : 202 بپرهيزيد از بازارها كه ديو خايه نهاده است آنجا و بچه برآورده .
و مالك بن دينار 203 گويد : السّوق مصلحة للمال ، مفسدة للدّين 204 .
و سفيان ثورى 205 گفتى : لا تنظر إلى أهل السّوق و ثيابهم ؛ فإنّ تحتها ذئابا 206 .
و كان يقال : إيّاكم و جيران الأغنياء و قرّاء الأسواق و فقهاء الرّساتيق : گفت : بپرهيزيد از همسايگان توانگر و قاريان بازار و فقيهان روستا .
شعر
ما للتجّار و للسّخاء ؟ و إنّما نب * تت لحومهم على القيراط / b 25 / 207 .
تجّار را با سخاوت چه كارست كه گوشت ايشان از جمع قيراط رسته باشد ؟
و قال :