همنشين خود را دفتر كن كه از هم باز كردن آن حكمتهاى علمها را زندگى است كه كتاب علم ، مونس است و ادبكننده و بشارتدهنده و بيمكننده ؛ و فايدتدهندهء آداب و در وقت « 1 » دلتنگى دلخوشىدهنده ، و به وقت /
b
23 / تنهايى يار و همافسانه .
و ابو الطيّب المتنبىّ گويد :
و خير جليس فى الزمان كتاب 188
ذمّ كتابها
گويند : علم لا يعبر معك الوادى ، لا يعمر بك النّادى 189 : علمى كه در رودخانه با تو نبود كه به آب مىگذرى ، محفل تو را آبادان نكند .
و مثله :
شعر
إنّى لا كره علما لا يكون معى * إذا خلوت به فى جوف حمّام 190
و گفتهاند : هركه ادبيات از كتاب آموزد بىاستاد ، كلام به تصحيف خواند ؛ و هركه فقه از كتاب آموزد ، احكام شريعت بگرداند ؛ و هركه طبّ از كتاب آموزد ، مردم را بكشد ؛ و هركه از كتاب نجوم آموزد ، خطا كند .
و قال :
شعر
فليس بعلم ما حوى القمطر * ما العلم إلّا ما حواه الصّدر 191
علم آن نيست كه در سلّهها و سبدها باشد ، علم آن است كه سينه آن را جمع كند .
و استاد من روايت كرد اين بيتها را ، يعنى استاد ثعالبى :
هامش
( 1 ) . س : قت .