ماوردى مخالفت كرد ، اما نتيجه نبخشيد و بشاهنشاه ملقب شد . پس از اين جريان بين ماوردى و آنان كه فتوى بجواز داده بودند مناقشاتى درگرفت ، ماوردى نزديكترين فرد بجلال الدوله بود و از مخصوصين بشمار ميرفت و براى او احترام خاصى منظور ميداشت . اما چون اين پيشنهاد بر خلاف عقيده و رأيش بود ، معذلك اين نزديكى در روحيهء وى اثرى نگذاشت ؛ روش دينى خود را برگزيده و دنبالرو هوس پادشاهان نشد ، بلكه حكم بحرمت نموده و از جلال الدوله كنارهگيرى كرد و با حالت ترس در خانه نشست تا اينكه جلال الدوله روزى دنبالش فرستاد ، با يقين بكشته شدن بر او وارد شد ، اما با كمال تعجب رفتار جلال الدوله را خلاف گمانش ديد و از احترام نسبت به او خوددارى ننمود بلكه در ضمن گفتارش او را ستوده و چنين گفت : من ميدانم كه نگفتى و نكردى مگر براى خشنودى خدا و پيروى از حق ، مقام دين و دانش تو نزد من روشن و اينك تو عزيزترين افرادى نزد من .
اين پيشآمد و عكس العمل گواهى است گويا بردادگرى و انصاف و فروتنى جلال الدوله در برابر حق . او در سال 435 ديده از جهان فرو بست .
ابن اثير در حوادث اين سال نوشته است ولادت جلال الدوله بسال 383 و دوران پادشاهيش 16 سال و 11 ماه بود .
هركس زندگى ويرا بررسى كند - به اين نتيجه ميرسد - با آن بىحسى و سستى وى در ادارهء امور كشور و تسلط ارتش و نمايندگان بر او و دوام سلطنتش تا اين اندازه - كه آنكه بر همه چيز توانا و بهركس بخواهد پادشاهى داده و از هركه بخواهد ميگيرد خداوند است .
جلال الدوله به ديدار نيكوكاران و شايستگان ميرفت و يك مرتبه پياده به زيارت مرقد پيشواى پرهيزكاران امير مؤمنان عليه السلام و فرزند
دولتهاى شيعه در طول تاريخ ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٧٠