متحيرون فباهت متعجب * ممّا يرى او ناظر متأمّل « 1 »
حيرتزده بودند ، برخى از آنچه مىديدند مدهوش و در شگفتى مانده و بعضى بيننده و در انديشه فرو رفته .
فأصبحت بعد خطّ بهجتها * كانّ قفرا رسومها قلما « 2 »
پس از خرّميش چونان كويرى شد كه گويا قلمى فرسودگيهايش را رسم كرده است . در اين شعر ، « قفرا » خبر « فاصبحت » است و مؤخر شده و « قلما » اسم « كانّ » است و مؤخر گشته . و همين فاصله و تأخير ، انگيزهء تعقيد گرديده است .
و ما أرضى لمقلته بحلم * إذا انتبهت توهّمه إبتشاكا
من به رؤيايى كه در چشمش مىآيد ، خرسند نيستم ( زيرا ) زمانى كه بيدار گردد ، آن رؤيا را دروغ مىپندارد . به كارگيرى واژهء « ابتشاك » اين شعر را غير فصيح ساخته چون اين كلمه « غريب » است « 3 » .
فصاحة المتكلم
فصاحة المتكلّم : عبارة عن الملكة الّتى يقتدر بها صاحبها على التّعبير عن المقصود بكلام فصيح فى اىّ غرض كان .
فيكون قادرا بصفة الفصاحة الثّابتة فى نفسه على صياغة الكلام متمكّنا من التّصرف فى ضروبه ، بصيرا بالخوض فى جهاته و مناحيه .
فصاحت متكلم
فصاحت متكلم : صفت پايدارى است كه دارندهء آن مىتواند مقصودش را در هر
هامش
( 1 ) . اين شعر ، از بحترى است و در ديوان او « متحيرون » ضبط شده است . بر خلاف متن تصحيح نشدهء جواهر كه « متحيرين » دارد .
« باهت » به معنى مدهوش ، لغتى عاميانه و فرومايه است و در عربى « بهت الرّجل فهو مبهوت » استعمال گرديده است .
( 2 ) . يعنى پس از شادابى و سرسبزى ، بيابان خشكى گشت كه گويا قلمى آثار خشكيش را ترسيم كرده بود .
( 3 ) . « مقله » : چشم . « حلم » : رؤيايى است كه در خواب ديده مىشود . « إبتشاك » : دروغ . صاحب گفته : « ابتشاك » در شعر كهن و نو ديده نشده است . اين شعر ، از متنبّى است . نگاه كنيد به شرح ديوان متنبّى ، نوشتهء عبد الرّحمن برقوتى ، ج 2 ، ص 15 .