تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
المبحث الثانى فى الإطناب و أقسامه الإطناب : زيادة اللفظ على المعنى لفائدة أو هو تأدية المعنى بعبارة زائدة عن متعارف أوساط البلغاء لفائدة تقويته و توكيده نحو : ربّ إنّى وهن العظم منّى و اشتعل الرّاس شيبا - أى : كبرت .

بحث دوم دربارهء « إطناب » و اقسام آن است

إطناب ، افزونى لفظ بر معناست براى فايده‌اى و يا اداكردن معناست با عبارتى فراتر از حد معمول بليغان متوسط ، و اين افزودن ، براى فايده تقويت معنا و تأكيد آن است . مانند :
« رَبِّ إِنِّي . . . »
« 1 » . مجموعه اين الفاظ ، به معنى پير شدم ، هست . فاذا لم تكن فى الزّيادة فائدة يسمّى « تطويلا » إن كانت الزّيادة فى الكلام غير متعينّة و يسمّى « حشوا » إن كانت الزيادة فى الكلام متعيّنة لا يفسد بها المعنى . زمانى كه آن افزونى بدون فايده باشد ، « تطويل » ناميده مىشود اگر آن زائده ، مشخص نباشد و « حشو » نام مىگيرد اگر مشخص باشد و سخن ، به سبب آن تباه نشود . فالتطويل كقول عدىّ العبادى فى جذيمة الأبرش :
و قدّدت الأديم لراهشيه * و ألفى قولها كذبا و مينا « 2 »
تطويل ، مانند سخن عدّى عبادى دربارهء جذيمه ابرش : ( زبّاء ) پوست را تا رگهاى دست
هامش
( 1 ) . مريم ، 4 . ( 2 ) . « قدّدت » : بريد ، قطع كرد . ضمير در « قددّت » به « زبّاء » بر مىگردد او زنى بوده است كه سلطنت را از پدرش به ارث برده . « أديم » : جلد ، پوست . « راهش » : رگ دست . « راهشين » دو رگ است در دست كه اگر قطع شود ، خون با خروش از آنها بيرون مىآيد . ضمير در « ألفى » بر مىگردد به كسى كه دو رگش قطع شده يعنى : « جذيمة الأبرش » مقصود شعر ، اين است كه بگويد : « زبّاء » نسبت به جذيمه ، نيرنگ به كار برد و دو رگ دستش را قطع كرد ، از آن رگها آن‌قدر خون رفت تا مرد . آنگاه جذيمه فهميد كه وعدهء ازدواج زبّاء دروغ بوده است . در اينجا « كذب » و « مين » به يك معناست و با سقوط هريك از آن دو ، معنا آسيب نمىبيند . مانند اين شعر :ألا حبذا هندو أرض بها هند * و هند أتى من دونها النأى و البعددر اين شعر ، « نأى » و « بعد » به يك معناست و زائده ، از آنها معلوم نيست .