قالب واحد و يسمّى ذلك : كمال الإتصال .
الثانى : أن يكون بين الجملتين تباين تامّ بدون إيهام خلاف المراد و يسمّى ذلك :
كمال الإنقطاع .
الثالث : أن يكون بين الجملتين رابطة قويّة و يسمّى ذلك : شبه كمال الإتصال .
الرابع : أن يكون بين الجملة الأولى و الثانية جملة اخرى ثالثة متوسطة حائلة بينهما فلو عطفت الثالثة على الأولى المناسبة لها لتوهّم أنّها معطوفة على المتوسطة فيترك العطف و يسمّى ذلك شبه كمال الإنقطاع .
الخامس : أن يكون بين الجملتين تناسب و ارتباط لكن يمنع من عطفهما مانع و هو عدم قصد اشتراكهما فى الحكم و يسمّى ذلك شبه كمال الانقطاع .
و اين جدايى جملهها در پنججا واقع مىشود :
اول : جايى كه بين دو جمله ، اتحاد كامل و آميزش معنوى باشد به گونهاى كه گويا آن دو جمله در يك قالب ريخته شده است و اين همبستگى را « كمال اتّصال » مىنامند . « 1 »
دوم : جايى كه بين دو جمله ، جدايى كامل باشد و بدون واو آمدن آن دو خلاف مقصود را در ذهن نياورد و اين حالت ، « كمال انقطاع » ناميده مىشود .
سوم : جايى كه بين آن دو جمله ، ارتباط قوى وجود داشته باشد . و آن ، « شبه كمال اتّصال » نام مىگيرد .
چهارم : جايى كه بين جملهء نخست و جملهء دوم ، جملهء ديگرى واسطه و حائل گردد و اگر جملهء سوم بر جملهء اول كه با آن مناسبت دارد ، عطف شود به وهم مىآيد كه بر جمله دوم عطف شده است از اينرو عطف ، ترك مىگردد و آن حالت « شبه كمال انقطاع » نام دارد .
پنجم : جايى كه بين دو جمله ، تناسب و ارتباط هست لكن مانعى از عطف وجود دارد و آن اين است كه ما قصد نداريم دو جمله را در حكم ، شريك سازيم و اين قسم ، « شبه كمال انقطاع » ناميده مىشود .
هامش
( 1 ) . فصل ، ترك پيوند بين دو جمله است يا براى اينكه هردو جمله ، اتحاد در صورت و معنى دارد يا به منزلهء متحد است يا براى اينكه دو جمله ، در صورت و در معنى هيچ تناسبى ندارد .