و ابن شرف گفته است : از مردم و روزگار ، دربارهء خبرى پرسش مكن آن دو به صورت گسترده به تو خبر مىدهند . مصراع دوم بر مصراع اول ، عطف نشده . چون پاسخ پرسشى است كه از مصراع اول به دست مىآيد .
18 -
و لكلّ حسن آفة موجودة * إنّ السراج على سناه يدخّن
و براى هرنيكويى آفتى وجود دارد بىشك ، چراغ ، در اوج شعله كشيدن ، خاموش مىشود . مصراع دوم بر مصراع اول ، عطف نشده چون پاسخ پرسش مقدر است .
19 -
بالعلم و المال يبنى النّاس ملكهم * لم يبن ملك على جهل و إقلال
مردم ، سلطنت خويش را با دانش و دارايى بنا مىكنند ، هيچ سلطنتى بر نادانى و نادارى بنا نشده است ، مصراع دوم بر مصراع اول ، عطف نشده است چون تأكيد معنوى مصراع اول است .
المبحث الثانى فى مجمل مواضع الفصل
من حقّ الجمل إذا ترادفت وقع بعضها إثر بعض أن تربط بالواو لتكون على نسق واحد و لكن قد يعرض لها ما يوجب ترك الواو فيها و يسمّى هذا فصلا .
بحث دوم دربارهء ذكر اجمالى و كوتاه جاهاى فصل است .
هنگامى كه چند جمله ، پىدرپى بيايد و برخى از آنها دنبال برخى ديگر قرار گيرد حق آن جملهها اين است كه به وسيلهء واو ، ربط داده شود تا همه بر يك روند باشد ليكن گاهى چيزى عارض آن جملهها مىشود كه انگيزهء ترك واو مىگردد . اين جدايى و ترك واو ، « فصل » ناميده مىشود . « 1 »
و يقع فى خمسة مواضع :
الأول : أن يكون بين الجملتين إتحاد تامّ و امتزاج معنوى حتّى كأنّهما أفرغا فى
هامش
( 1 ) . فصل ، ترك ربط بين دو جمله است يا براى اينكه آن دو جمله در شكل و معنا متحدند يا به منزلهء متحدند يا براى اينكه پيوندى بين آن دو جمله در ظاهر يا در معنى وجود ندارد .