تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
3 - و از آن اهداف ، جداسازى و تمييز خبر از صفت است . مانند : « العالم هو العامل بعلمه » دانشمند ، همان كسى است كه به علمش جامهء عمل مىپوشاند . در اين مثال ، « هو » مشخص مىسازد كه : « العامل » خبر است و صفت نيست . چون ضمير فصل ، بين صفت و موصوف فاصله نمىشود . توضيح : ضمير فصل ، ضمير منفصل مرفوعى است كه : بين مبتدا و خبر داخل مىشود و با مبتدا هماهنگى دارد در خطاب ، مانند :
« كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ »
« 1 » يا در غيبت ، مثل : « على هو الإمام » و همين‌طور در تثنيه و جمع . المبحث السّابع فى التقييد بالنّواسخ التقييد بها يكون للأغراض التّى تؤدّيها معانى ألفاظ النّواسخ كالإستمرار أو لحكاية الحال الماضية فى « كان »

بحث هفتم دربارهء مقيد ساختن به نواسخ است

مقيد ساختن به نواسخ ، براى اهدافى است كه معانى واژه‌هاى نواسخ ، آنها را مىفهماند و ادا مىكند . مانند معنى استمرار يا حكايت حال ماضى در « كان » توضيح : مقصود از نواسخ ، افعال و حروفى است كه بر سر مبتدا و خبر ( مسند اليه و مسند ) داخل مىشود و عنوان و حالت مبتدا و خبر بودن را از آنها مىگيرد و نسخ مىكند . از اين‌رو ( نواسخ ) ناميده مىشود . « 2 » « كان » يكى از افعال ناقصه است و افعال ناقصه جزء نواسخ است . « كان » گاهى معنى استمرار و پيوستگى دارد ، مانند :
« وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً »
« 3 » يعنى خداوند ، پيوسته دانا و حكيم بوده است . و گاهى ، حال گذشته را حكايت مىكند مانند : « كان ابى عالما » پدرم دانشمند بود .
هامش
( 1 ) . مائده / 117 . ( 2 ) . پس جمله از اسم و خبر ، شكل مىگيرد يا از مفعولى كه در اصل ، « مبتدا » و خبر است . بنابراين ، ناسخ ، قيد است . زمانيكه مىگويى : رأيت اللّه اكبر كل شىء معنايش اين چنين است : اللّه أكبر كلّ شىء على وجه العلم و اليقين و همين‌گونه است ديگر نواسخ . ( 3 ) . نساء / 17 .
جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 294 | السيد أحمد الهاشمي / حسن عرفان