در اين مثال نيز مسند ، نكره آورده شده است .
2 - و لاتّباع المسند اليه فى التنكير ، نحو : تلميذ واقف بالباب .
3 - و لإفادة التّفخيم ، نحو :
هُدىً لِلْمُتَّقِينَ
« 1 »
4 - و لقصد التّحقير ، نحو : ما خالد رجلا يذكر
2 - مسند را نكره مىآوريم تا در نكره بودن از مسند اليه متابعت كرده باشيم ، مانند :
« تلميذ واقف بالباب » ( شاگرد ) دانشآموزى دم در ايستاده است . در اين مثال ، « واقف » كه مسند است براى متابعت از مسند اليه ، نكره آورده شده است .
3 - مسند را براى بزرگداشت آن ، نكره مىآوريم . مثل :
« هُدىً لِلْمُتَّقِينَ »
در اين آيهء شريفه ، « هدى » مسند براى مسند اليه محذوف است و مراد از مسند اليه ، قرآن كريم است .
« هدى » نكره آورده شده تا عظمت هدايت فهمانده شود .
4 - مسند ، نكره آورده مىشود تا تحقير گردد . مانند : « ما خالد رجلا يذكر » خالد ، مرد قابل ذكرى نيست . در اين مثال ، « رجلا » مسند است و براى تحقير ، نكره آورده شد .
المبحث الثالث فى تقديم المسند أو تاخيره
يقدّم المسند إذا وجد باعث على تقديمه كأن يكون عاملا نحو : قام على أو ممّاله الصدارة فى الكلام ، نحو : أين الطريق ؟
بحث سوم در پيش آوردن يا پس آوردن مسند است .
هرگاه انگيزهاى براى تقديم مسند باشد ، مقدم مىگردد ، مثل جايى كه مسند ، عامل باشد ، چون : « قام على » در اين مثال ، مسند يعنى « قام » مقدّم آمده است ، زيرا در واژهء « على » عمل كرده و آن را رفع داده است . و مثل جايى كه مسند ، صدارتخواه باشد ، مانند : « اين الطريق » در اين مثال ، « أين » مسند است لكن چون از ادات استفهام است . بايد در آغاز كلام بيايد . به واژههايى كه وجوبا بايد در آغاز سخن ، ذكر شود صدارتخواه
هامش
( 1 ) . بقره / 2 .