لا تبخل » : تو بخلپيشه نيستى و مثل : « هو يهب الالوف » او هزارها را مىبخشد . در چنين صورتى ، اسناد دو بار مىآيد در مثال نخست ، فعل ، به ضمير مخاطب ، اسناد داده شده است و در مثال دوم ، جمله به ضمير غايب .
8 - و منها كون المتقدّم محطّ الانكار و الغرابة كقوله :
أبعد المشيب المنقضى فى الذّوائب * تحاول وصل الغانيات الكواعب
9 - و منها سلوك سبيل الرّقى نحو : هذا الكلام صحيح فصيح بليغ . فاذا قلت :
« فصيح » لا يحتاج إلى ذكر صحيح و إذا قلت « بليغ » لا يحتاج إلى ذكر فصيح .
8 - يكى از انگيزههاى مقدم داشتن ، اين است كه آن مقدم ، جاى فرود آمدن انكار و اظهار شگفتى است . مانند سخن شاعر :
آيا پس از پيرى كه در گيسوانت ، راه يافته است ، براى وصال زنان خواننده و سينه برآمده مىكوشى ؟ در اين شعر ، « بعد المشيب » مفعول است و مقدم شده چون جاى فرود انكار و استفهام بوده است .
9 - يكى از انگيزههاى تقديم ، پيمودن راه ترقى است . مانند : « هذا الكلام صحيح ، فصيح ، بليغ » در اين مثال ، كلمهء فصيح از صحيح و واژهء بليغ از فصيح ، فراگيرتر و كاملتر است . و بدينسان ، گوينده ، سخنش را واژه به واژه ، كاملتر ساخته است .
لكن اگر بگويى : « فصيح » ديگر نيازى به ذكر صحيح ندارى چون سخنى فصيح است كه صحيح باشد و اگر بگويى : « بليغ » ديگر نيازى به ذكر فصيح نيست زيرا كلامى بليغ است كه فصيح باشد .
پيداست كه : بحث ما دربارهء تقديم مسند اليه است لكن ، اين مثال ، تقديم موارد مسند را نشان مىدهد .
10 - و منها مراعاة الترتيب الوجودىّ ، نحو :
« لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ » .
10 - و يكى از انگيزههاى مقدم داشتن ، رعايت ترتيبى است كه در پديد آمدن چيزها ، وجود دارد . مثل :
« لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ »
« 1 » نه خدا را چرت مىگيرد و نه خواب مىربايد .
« چرت » زدن مقدمهء خواب و در ترتيب وجودى پيش از آن است . از اينرو در لفظ نيز « سنة » بر « نوم » مقدم شده .
هامش
( 1 ) . بقره / 255 .