المبحث الثانى عشر فى تقديم المسند اليه « 1 »
مرتبة المسند اليه التّقديم و ذلك لانّ مدلوله هو الذّى يخطر أولا فى الذّهن ، لانّه المحكوم عليه و المحكوم عليه سابق للحكم طبعا فاستحقّ التقديم وضعا . و لتقديمه دواع شتّى :
1 - منها تعجيل المسرّة ، نحو : ألعفو عنك صدر به الامر .
2 - و منها تعجيل المساة ، نحو : القصاص حكم به القاضى .
بحث دوازدهم دربارهء مقدم آوردن مسند اليه است .
پيش بودن ، رتبهء مسند اليه است . چون نخست ، معناى آن در ذهن مىآيد براى اينكه :
محكوم عليه است . ( آنچه ، حكم به آن اسناد داده مىشود . ) و محكوم عليه ، طبعا و در پديد
هامش
( 1 ) . آشكار است كه الفاظ ، قالبهاى معانى است . بنابراين بايد ترتيب وضعى بر اساس ترتيب طبيعى باشد و آشكار است كه رتبهء مسند اليه پيش از مسند است چون مسند اليه ، محكوم عليه است و بر آن حكم مىشود و رتبه مسند ، تأخير است زيرا آن محكوم به است و آنچه غير از مسند اليه و غير از مسند است از متعلقات و توابعى است كه در پى آن دو مىآيد . لكن گاهى در برخى از جملهها ، اعتباراتى ما را دعوت مىكند تا آنچه كه حق آن تأخير است مقدم شود . بنابراين ، نيكوست كه آن اصل ، تغيير داده شود و از اين نظام پيروى گردد تا آنچه مقدم گشته به هدف تقديم ، اشاره و آن را تعبير كند . و تقديم ، يكى از حالات چهارگانه را داراست : 1 - تقديمى كه بر معنى مىافزايد و لفظ را زيبا مىسازد و اين هدف نهايى است و در قلمروهاى بلاغت و در كتاب خداوند متعال ، به همين تقديم تكيه مىشود ، تو به سخن خداى و الا بنگر :« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ »( قيامت / 22 . ) مىيابى كه تقديم جار و مجرور ، افاده حصر كرده است . و مىفهماند كه نظر تنها از سوى خداوند است علاوه بر اين ، ساختار سخن را نيكو ساخته و سجع را همساز كرده است .
قسم دوم ، تقديمى است كه تنها بر معنى مىافزايد مانند :« بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ »( زمر / 66 ) تقديم مفعول ، در اين آيهء مباركه ، تنها براى تخصيص است . قسم سوم ، جايى است كه تقديم و تأخير در آن برابر است و اين هيچ نوع زيبايى ندارد مانند : و كانت يدى ملأى به ثم أصبحت
به حمد إلهى و هى منه سليب كه در تقدير ، اينگونه بوده است : « ثم أصبحت و هى منه سليب به حمد إلهى . »
چهارم تقديمى است كه معنا را تباه و ناهنجار مىسازد ؛ مثل اين شعر فرزدق :الى ملك ما امّه من محارب * ابوه و لا كانت كليب تصاهرهكه تقدير آن ، چنين است : إلى ملك أبوه ما امّه من محارب