روز بدنبال روزيم و قوتى بدست نيارم ، گويا نامم از دفتر ارزاق محو شده ، پيغمبر ( ص ) فرمود : اى شخص حاضر شايد غمآورها برانگيزى ، گفت : آنها چه باشند ؟ فرمود : شايد نشسته عمامه بندى ، و ايستاده پيراهن پوشى ، يا ناخنهايت را با دندانت بچينى ، يا رويت را با دامنت خشك كنى ، يا در آب ايستاده بشاشى ، يا بر روى شكم بخوابى ، تا آخر خبر .
باب شصت و سوم باب نوادر
1 - از خط شهيد تا امام ششم ( ع ) بعمر بن يزيد فرمود : چون جامه نو پوشيدى بگو :
لا إله الا الله محمد رسول الله
تا از آفت بدور باشى ، و چون چيزى را دوست دارى بسيار نامش را مبر كه دوستى را براندازد ، و چون به كسى نياز دارى پشت سرش دشنامش مده كه خدا آن را بدلش مىرساند .
باب شصت و چهارم آن كارها كه شايسته است انجام داد و آنچه شايسته نيست
اخبار باب
1 - كتاب صفات الشيعه صدوق ره : تا عبد الله بن خالد كنانى كه امام كاظم رو در رو به به من رسيد و من يك ماهى بدستم آويخته بودم فرمود : آن را بينداز من بد دارد مرد بزرگوارى چيز پستى را خودش ببرد سپس فرمود : شما مردمى باشيد كه دشمنهاى بسيار داريد . اى گروه شيعه مردم با شما دشمنى كنند و تا توانيد در نزد آنها آراسته و آبرومند باشيد .
2 - كتاب الغارات ثقفى تا صالح كه مادر بزرگش نزد على ( ع ) آمده با آن حضرت خرمائى بود كه ميبرد گفتش اين خرما را به من بده تا ببرم آن حضرت فرمود : پدر عيال سزاوارتر است به بردن آن گويد : آن حضرت فرمود : با من غذا نميخورى ؟ گفتم : نه و آن حضرت خرما را به خانه خود برد و برگشت و يك پتو پوشيده بود كه خرما را با آن برده بود ، پوستههاى خرما بر آن بود و با همان نماز جمعه را براى مردم خواند .