پيغمبر فرمود : بفرماندهى او بر مؤمنان بر او سلام كنيد و او را فرمانده مؤمنان ساخت .
و گويم : گذشت در ( ج 36 ص 81 - 148 ) از تاريخ امير مؤمنان كه در قرائت ائمه عليهم السّلام است « أن تكون ائمة هى از كى من ائمتكم » .
همانا با خدا بيعت كردند : چون اوست منظور از بيعت و دست تو چون دست خداست كه روى دست آنها است در بيعت و آنان گويا با خدا بيعت كردند و هر كه بماند سر بيعتش فرو بزرگى دارد كه بهشت است .
و نكشند فرزندان خود را چون دخترانى كه زنده بگور كنند يا شكمها كه كورتاژ كنند و بهتان نبندند . در جوامع است كه زنى بچه ديگرى را برميداشت و به شوهرش ميگفت اين زاده من است و افتراء مىبست به شوهر از شكمش كه جلو او است و از فرجش كه ميان دو پاى او . . .
پس بيعت كن با آن زنها با ضمانت ثواب بوفاء دارى آنها . در مجمع البيان ( ج 6 : 276 ) بروايت زهرى از عايشه آورده كه : پيغمبر با زنها زبانى بيعت ميكرد بدين آيه مشرك نباشند و دست بدست آنها نميشود بلكه دست در كاسه آبى فرو ميبرد وانگه آنها دست در آن فرو ميبردند ، و بقول شعبى از پشت جامه با آنها بيعت ميكرد .
اخبار باب :
1 - عيون اخبار الرضا : بسندش از ريان بن شبيب كه مأمون چون خواست براى امير المؤمنينى خود و ولايت عهد امام رضا عليه السّلام بيعت گيرد ، و براى وزارت فضل فرمود : سه كرسى نهادند و چون هر سه بر آنها نشستند بمردم اجازه داد آمدند و بيعت كردند دست بدانها ميدادند از انگشت بزرگ تا كوچك و بيرون ميشدند تا در پايان يك جوان انصارى آمد و بر عكس از بالاى انگشت كوچك تا انگشت بزرگ دست داد و امام رضا عليه السّلام لبخندى زد و فرمود كار همه بيعتشكنى بود جز اين جوان كه بستن پيمان بود . مأمون گفت : فسخ بيعت كدام است ؟ و بستن آن كدام ! فرمود : بستن بيعت از بالاى انگشت كوچك آغاز شود تا بالاى انگشت بزرگ پايان يابد ، و وارونه
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٧