و لطف مىباشد از آن پس كه معناى اين اسم آشكار مىگردد از حروف آن كاسته مىشود و به صورت هو جلوه مىكند و خود هو هم اشاره بذات ثابتى است كه نزديك به همه و حاضر عند الكل است و باز هم بر اثر تقليل حروف و قطع نظر از تكثير آن واو هم از آن حذف مىشود و كثرت و تركيب از آن منتفى مىگردد و تفوه و گويائى بدان منحصر به حضور قلب و ذكر قلبى بود و از آن پس كه اين ذكر در قلب سالك تقويت يافت و استغراق كامل حاصل كرد ذكر نام شريف از قلب به سر ( بكسر سين ) انتقال حاصل مىكند و از آن پس كه در سر هم تقويت حاصل كرد به همت و قدرت منتقل مىشود و در نتيجهى آن متصل به اسم اعظم مىگردد .
صيحه قلبى
گاهى كه سالك در درياى اسم اعظم الهى غوطهور گرديده بدون اختيار صيحه و فريادى از دل او به گوش مىرسد و اين صيحه در آغاز كار مانند صدائى است كه از سينه شنيده مىشود سپس تقويت شده تا به حدى كه ممكن است بر اثر آن صداى مشخص سالك بميرد يا ديگرى از شنيدن آن جان تسليم كند و اين صدا به مثابه صورى است كه اسرائيل در آن مىدمد و هرگاه از اتصال آن به اسم اعظم كاسته شود صداى قلبى داراى قاب واحد است و اگر تقويت بيشترى پيدا كند دو قابه بود و گاهى هم سه قابه بود و تزايد آن بحسب اتصال