نسبت فلان فرزند با وى را افشا نكنند ، چرا كه انتساب آن فرزند با وى ، تنها از جهت فراش بوده كه شرع اسلام آن را به خاطر مصالحى عامل انتساب مىداند نه به طور حقيقت « 1 » ما اگر به تاريخ بنگريم امثال اين انگيزهها را براى پنهان كردن و يا اظهار مرگ فرزند در بين پادشاهان و غير آنان زياد خواهيم ديد .
( 1 ) و نيز تمام تاريخنويسان اسلامى و غير اسلامى به طور اتفاق نقل كردهاند كه ولادت « ابراهيم خليل ( عليه السّلام ) » از ترس كشته شدن به دست پادشاه زمانش به گونهاى انجام شد كه احدى از خويشان او بر آن آگاهى نيافت « 2 » . همان گونه كه ولادت « موسى بن عمران ( عليه السّلام ) » نيز از
هامش
( 1 ) در فقه اسلامى اين مسأله مسلم است كه اگر شخصى با همسر شخص ديگر زنا كند و سپس ادعا شود كه از اين عمل فرزندى به وجود آمده است ، اين فرزند متعلق به شوهر زن زناكننده خواهد بود و بايد شخص زناكننده و آن زن را سنگسار كنند .
پر واضح است كه اين حكم شرع در چنين مواردى نمىتواند فرزند به وجود آمده را در طى زندگى از سرشكستگى و خجلت در ميان مردم محفوظ بدارد و به همين جهت ، طبيعى خواهد بود كه در اين صورت ، شوهر زن زناكننده ، حاضر نشود در انظار افراد ، به چنين فرزندى اقرار كند ، بلكه همواره انتساب او را به خود مخفى نگه خواهد داشت .
( 2 ) در بارهء وطن اصلى « حضرت ابراهيم ( عليه السّلام ) » ، بين تاريخنويسان اختلاف است ؛ بعضى گفتهاند كه اهل « سوس » از نواحى اهواز بوده و بعضى مىگويند محل تولدش در « بابل » و عدهاى نواحى « كوثى » و برخى « وركاء » كه شهرى از اطراف « كسكر » بوده و بعضى « حران » مىدانند ، كما اينكه در بارهء پادشاه زمان ابراهيم خليل ، اقوال تاريخنويسان مختلف است ؛ بعضى مىگويند پادشاه زمان او شخصى به نام « نمرود بن كنعان بن كوس بن سام بن نوح » بوده كه از طرف « ضحاك » استاندار بوده است . و بعضى ديگر مىگويند كه « نمرود » خودش پادشاهى مستقل و اسم اصليش « زرهى بن طهاسفان » بوده و قبل از فارسيان ، پادشاهى داشته و سلطنتش بر مشرق و مغرب زمين گسترش داشته است .
علت اينكه ولادت ابراهيم مخفى انجام گرديد و وجودش از افراد تا مدتها پنهان نگه داشته مىشد ، اين بود هنگام نزديك شدن ولادت ابراهيم ، ستارهشناسان دربار « نمرود » به او خبر دادند كه ما در علم ستارهشناسى خواندهايم كه به زودى در شهر تو پسرى به نام « ابراهيم » متولد خواهد شد كه مخالف دين و روش شما خواهد بود و همهء بتهاى شما را در تاريخ معين از بين خواهد برد .
هنگامى كه سال تولد ابراهيم كه « منجمين » خصوصيات آن را بيان كرده بودند فرا رسيد ، نمرود دستور داد كه تمام زنهاى آبستن را به زندان افكنده و زير نظر بگيرند ، ولى مادر ابراهيم چون هنگام ازدواج با پدر ابراهيم ( در اينكه پدر ابراهيم آزر و يا « تارخ » بوده ، بين اهل تاريخ اختلاف است و روايات شيعه اولى را به شدت رد نموده و با كمال تأكيد ، دومى را تأييد مىكند ولى ظاهر قرآن كريم دلالت بر اين مىكند كه پدرش آزر بوده است ) ( به سورهء انعام ، آيهء 74 مراجعه شود ) ، دختر نورسى بوده و ابراهيم اولين ثمرهء اين ازدواج بوده است ، آثار حمل در وى چندان نمايان نگرديده بود .
در اين سال هر پسرى كه متولد مىگرديد به دستور نمرود كشته مىشد .
هنگامى كه مادر ابراهيم احساس درد زايمان نمود ، مخفيانه به غارى كه نزديك شهر بود ، پناه برد و در آن غار ، ابراهيم را به دنيا آورد و سپس او را تميز كرده و لباس پوشاند و در غار گذارده و در آن را بست و به خانهاش برگشت و در اوقات لازم به او سر مىزد و هر وقت كه به ديدنش مىرفت ، مىديد كه انگشت ابهام خود را مىمكد . بعضى مىگويند كه خداوند غذاى او را از همان انگشت قرار داده بود .
مادرش تا مدتها براى خبرگيرى از ابراهيم به غار مىرفت و به او رسيدگى مىنمود تا اينكه ابراهيم بزرگ شد و به حد رشد رسيد .
نقل مىكنند وى در غار كه بود به سرعت رشد مىكرد به حدى كه هفتهاى بر او به اندازهء ماهى و ماهى به اندازهء سالى مىگذشت تا اينكه پس از مدتى مادرش او را از غار خارج كرد و به شهر آورد و در بين مردم به مراوده و رفت و آمد واداشت . در اين زمان بود كه ابراهيم به مطالعهء تكوينى پرداخته و در بارهء ماه و خورشيد و ستارگان فكر مىكرد و در بارهء آنها مناظره مىنمود ، همان گونه كه قرآن نقل كرده است . اين قصه به نحو ديگرى نيز ذكر شده است ؛ علاقهمندان به ، ( تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 120 - 121 مراجعه كنند ) .