آيا براى حقيقت سجده كه همانا نهايت خضوع و خشوع در پيشگاه الهى و در مقابل عظمت خداست ، چيزى جز خاك مناسبت دارد ؟ بنا بر اين ، سزاوار است كه انسان در نهايت تذلّل و بندگى و در اوج مسكنت و تواضع و فقر و وابستگى به خداوند متعال ، صورت خود را بر خاك يا ساير اجزاى زمين بگذارد ، چنان كه مرحوم علّامهء امينى رحمه اللّه گفته است :
سجده ، چيزى جز نهايت تذلّل و خوارى در برابر عظمت و جبروت خداوند متعال نيست و بر اين اساس ، آنچه با سجده مناسب است اين است كه نمازگزار ، زمين را به عنوان سجدهگاه برگزيده و در برابر خداوند سبحان ، صورت خود را به خاك بمالد و بينى خويش را به خاك برساند تا شخص سجدهكننده آن طينت و سرشت پست و فرومايهء خود را كه از آن آفريده شده و بدان بازمىگردد و دوباره از آن برانگيخته مىشود ، به ياد آورد و به اين وسيله پند گرفته و همواره پستى و بىارزشى اصل خود را در برابر عظمت الهى به ياد داشته باشد تا خضوع روحى و ذلّت در باطن و انحطاط در نفس براى او حاصل شود و او را هرچه بيشتر به سوى عبوديّت و بندگى خدا سوق دهد و از بلند پروازى و منيّت و خودخواهى حفظ كند و به اين واقعيت دست يابد كه وى مخلوقى از خاك پست و بىارزش است و چيزى بيش از اين نيست .
هرگز اين اسرار پيچيده و شگفت در چيزهايى از قبيل فرشهاى بافته شده از پشم و پارچههاى حرير و ابريشمى و امثال آنكه وسايل راحتى هستند ، يافت نمىشود ، چه اينكه اينها چيزهايى هستند كه آدمى آنها را مايهء عظمت و احترام و مقام براى خود مىداند و اين امور ، اسباب تكبر و بلند پروازى انسان شده و او را از خضوع و خشوع و تواضع بازمىدارند « 1 » .
هامش
( 1 ) - سيرتنا ، ص 125 - 126 .