برادران دنيايى را زياد مكن كه اگر از نگهدارى آنها ناتوان شدى دشمنت گردند ، و به راستى حكايت آنان حكايت آتش است كه زيادش بسوزاند و كم آن سود دهد .
367 / 94 -
لا تصرم أخاك على ارتياب و لا تهجره بعد استعتاب . 6 / 284 بر مبناى شك و ترديد برادرى خود را با برادرت قطع مكن ، و پس از عذر خواهى و دلجويى از او دورى مكن .
368 / 95 -
عليك بإخوان الصّفا فإنّهم زينة في الرّخاء و عون في البلاء . 4 / 294 بر تو باد به برادران با صفا ( و پاك دل ) كه به راستى آنان در فراخى زندگى زيورند ، و در بلا و گرفتارى كمك و ياور هستند .
369 / 96 -
لا تضيّعنّ حقّ أخيك اتّكالا على ما بينك و بينه ، فليس لك بأخ من أضعت حقّه . 6 / 316 با تكيه بر رفاقتى كه ميان تو و برادرت هست حقّ او را تباه و ضايع مكن ، كه برادرت نيست كسى كه تو حقّش را ضايع كنى .
370 / 97 -
لا تواخ من يستر مناقبك و ينشر مثالبك . 6 / 340 برادرى مكن با كسى كه منقبتها و خوبىهايت را مىپوشاند ، ولى عيبهايت را بگستراند و نشر دهد .
371 / 98 -
لا تطلبنّ الإخاء عند أهل الجفاء ، و اطلبه عند أهل الحفاظ و الوفاء . 6 / 340 نزد مردمان جفا پيشه برادرى مجوى بلكه نزد مردمانى كه شرط برادرى نگهدارند و باوفا باشند برادرى را بجوى .
372 / 99 -
لا تصفو الخلّة مع غير أديب .
6 / 375 دوستى با كسى كه اديب و سخن سنج نيست با صفا و پاكيزه نباشد .
373 / 100 -
لا خير في أخ لا يوجب لك مثل الّذى يوجب لنفسه . 6 / 428 در برادرى كه نخواهد براى تو آنچه را براى خود خواهد خيرى نيست .
374 / 101 -
لا يكون الصّديق صديقا حتّى يحفظ أخاه في غيبته و نكبته و وفاته .