1 - در جملات انشائيّه طلبيه مثل اوامر و نواهى ، غير از اراده حقيقت نفسانى ديگرى در انسان وجود دارد كه داراى دو اسم است :
الف : اسم عام ب : اسم خاص
اسم عامش ، همان كلام نفسى است و اسم خاصش ، طلب مىباشد .
بنابراين : طلب اسم خاص و شعبهاى از كلام نفسى است كه قيام به نفس دارد و مغاير با اراده است .
2 - در جملات انشائيّه غير طلبى ، مثل تمنّى و ترجّى و . . . غير از كلام لفظى يك واقعيت و صفت نفسانيّهء ديگرى وجود دارد كه نامش كلام نفسى است . به عبارت ديگر : فرق اين كلام نفسى در جملات انشائيه غير طلبى با كلام نفسى در جملات انشائيه طلبى اين است كه :
1 - نام خاص آن صفت نفسانى در باب اوامر ، طلب بوده و لكن در جمل و صيغ انشائيّه مثل تمنى و ترجى و غيره اسم خاصى ندارد و لذا نام كلّى كلام نفسى را برآن حمل مىكنيم .
3 - در مورد جملههاى خبريّه نيز غير از اخبار و علم ، يك حقيقت ديگرى وجود دارد كه قائم به نفس است و نامش كلام نفسى است .
يعنى : اين كلامهاى لفظى كاشف از آن كلام نفسى هستند .
* اولين دليل اشاعره براى اثبات كلام نفسى و مغايرت طلب و اراده چيست ؟
1 - تمسّك به شعرى از يك شاعر عرب كه گفته است :
انّ الكلام لفى الفؤاد و انّما * جعل اللسان على الفؤاد دليلا « 1 »
يعنى : حقيقت كلام در قلب و نفس انسان است و زبان و تكلّم لفظى دليل و كاشف آن است .
پس : مراد شاعر اين است كه : علاوه بر كلام لفظى ، كلام نفسى و قلبى هم داريم ، بدين معنا كه كلام نفسى مدلول و كلام لفظى دالّ برآن است .
* پاسخ جناب آخوند به دليل مذكور چيست ؟
مىفرمايد : اولا : اين شعر كلام مأثور نيست و لذا حجّت نمىباشد تا كه تعبّدا آن را بپذيريم .
ثانيا : شايد هم مرادش اين بوده است كه كلام لفظى كه از موجود عاقل و نكتهسنج صادر مىشود ، تنها لفظ و لقلقهء زبان نيست ، بلكه داراى يك پشتوانهاى دارد كه اراده است . همانطور كه :
هامش
( 1 ) . كتاب شوارق ، ص 555 .