چرا كه اگر بر طلب سافل مستعلى امر صدق نمىكرد ، عقلاء چنين تعبير نمىكردند .
پس : به صرف استعلاء ، معناى امر ، محقق مىشود .
* مقدمة بفرمائيد چه امورى از امر سافل در چنين حالى صادر مىشود ؟
1 - با اينكه وجدانا مىداند كه عالى نيست ، خود را نازل منزلهء عالى قرار مىدهد .
2 - استعلاء به خرج داده ، و قيافهء متأمّرانه به خود مىگيرد .
3 - بدنبال استعلاء در خارج ، از عالى چيزى را طلب مىكند .
* با توجّه به مقدّمهء فوق مراد از ( و تقبيح الطالب السافل من العالى . . . ) چيست ؟
استدلال حضرت آخوند است در تضعيف استدلال قائلين به استيلاء در اين مقام مبنى بر اينكه :
1 - تقبح عقلاء بخاطر طلب و يا امر فرد سافل نيست ، چرا كه امر دعائى و يا طلب و درخواست ، فقير از غنى ، عبد از مولى و . . . بسيار صورت مىپذيرد و عقلا مورد مذمّت نمىباشد .
2 - تقبح عقلاء از چنين كسى يا بخاطر تنزيل است و يا بخاطر استعلاء به عبارت ديگر :
سرزنش عقلاء بخاطر اساس و ريشهء امر يعنى استعلاء است كه چرا تو براى خود علوّى فرض كردهاى كه فاقد پشتوانه و بىجهت است . به عبارت ديگر :
اساس و مبناى استعلاى او را زير سؤال بردهاند ، نه امر او را پس از استعلاء تا شما استناد كنيد كه طلب صادر از وى پس از استعلاء عرفا ، امر مىباشد .
* مراد از ( ففى صحّة سلب الامر عن طلب السافل ، و لو كان مستعليا كفاية ) چيست ؟
ذكر دليل و شاهدى است از جناب آخوند بر اثبات مدعاى فوق مبنى بر اينكه : سلب امر از طلب سافل و لو استعلاء كند ، صحيح است و اين دليل روشنى است بر اينكه امر در طلب سافل حقيقت نيست . و لذا مىتوان گفت : هذا طالب و ليس بطلب امرى .
نتيجه اينكه : آن چيزى كه در معناى ( امر ) دخالت دارد ، همان علوّ واقعى است اعم از اينكه استعلاء باشد يا نه .
يعنى : اگر غير عالى امر نمايد و طلبى كند ، حقيقتا عنوان امر ندارد ، خواه استعلاء باشد يا نباشد .
* * *
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 37
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٧