ملاحظه وقع شوند ، فى المثل :
1 - اكل ، از آن جهت كه فعلى از افعال است در مقابل شرب يا قتل و غيره ملاحظه شود .
2 - علم ، از آن جهت كه وصفى از اوصاف است در مقابل ، قدرت ، اراده و عدالت و . . . ملاحظه شود .
* كداميك از دو قسم مزبور قابليّت اشتقاق ندارند ؟
1 - در صورتى كه فعل و وصف به معناى مصدرى ( يعنى حدثى ) ، لحاظ شوند مستلزم صحت اشتقاق از آنها مىباشد .
يعنى : مىتوانيم از كلمهء ( امر ) به معناى ( شىء ) صيغه ماضى ، مضارع ، امر ، اسم فاعل ، اسم مفعول را بنا كرده بگوئيم : امر ، يأمر ، مأمور ، امر و . . .
2 - و اگر فعل دو صف به معناى اسم مصدرى باشند ، بالاتفاق قابليت اشتقاق ندارند .
* با توجّه به مقدمه فوق مراد از ( و لا يخفى انّه عليه لا يمكن منه الاشتقاق . . . ) چيست ؟
اشكالى است از جانب مرحوم آخوند به معناى اصطلاحى ( امر ) مبنى بر اينكه :
1 - اگر كلمه ( امر ) به معناى صيغهء مخصوص ( يعنى : افعل ) باشد ، داراى معناى اسم مصدرى بوده و جامد است .
پس : بايد ملتزم شد به اينكه از ( امر ) به معناى مصطلح ، اشتقاق مشتقاتى از قبيل : اسم فاعل ، اسم مفعول ، صيغهء ماضى ، مضارع و . . . ممكن نمىباشد .
زيرا : مفهوم صيغهء افعل قابل تعريف نمىباشد ، بلكه اين مصاديق افعل هستند كه قابل تصريف هستند .
2 - از طرفى هم ظاهرا مشتقاتى مثل : امر ، يأمر ، مأمور از ( امر ) به معناى مصطلح اخذ مىشوند حاصل و نتيجهء اشكال اينكه :
صيغهء افعل مفاد لفظ ( امر ) نمىباشد و امر در اصطلاح اصولى براى صيغهء افعل وضع نشده است .
به عبارت ديگر :
1 - اگر معناى ( امر ) صيغهء ( افعل ) باشد ، اين معنا غير قابل اشتقاق است ، و نمىتوان از آن صيغهء امر ، يأمر ، مأمور و امر و . . . را آن اخذ نمود .
2 - آنچه را كه شما قابل اشتقاق مىدانيد در حقيقت مصاديق صيغهء افعل كه عبارتند از :
اضرب ، اقم ، اذهب و . . . مىباشند ، و نه نفس مفهوم صيغهء افعل .
يعنى : افعل يك معنا و عنوان كلى اسمى است و نه يك معناى حدثى و قابل اشتقاق .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 27
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٧