* حاصل مطلب چيست ؟
اين است كه : اگر بگوئيم : لفظ ( امر ) در مثال مزبور به معناى غرض است ، مصداق را به جاى مفهوم گرفته و اين دو را با هم اشتباه نمودهايم .
به عبارت ديگر : كلمهء ( امر ) ، در اين مثال ، به معناى ( شىء ) است ، و معناى غرض هم از كلمهء ( لام ) فهميده مىشود .
* مراد حضرت آخوند از فافهم در پايان عبارت مربوط چيست ؟
اشاره به اين است كه :
اگر در مثال ( جئتك لامر كذا ) بجاى كلمهء ( امر ) لفظ ( غرض ) ، گذاشته شود و گفته شود ( جئتك لغرض كذا ) ، باز هم مثال درستى است .
به عبارت ديگر :
در همه جا ( لام ) دال بر غرض نمىباشد ، چرا كه خود ( لام ) بر سر كلمهء ( غرض ) داخل مىشود چنان كه مىتوان گفت : ( جئتك لغرض كذا ) .
حال : اگر ( لام ) در اين عبارت هم ، به معناى ( غرض ) باشد ، معناى عبارت اين مىشود كه :
( جئتك غرض غرض كذا ) ، كه حرفى خندهدار است .
لذا : همين مطلب كاشف از اين است كه : ( امر ) در مفهوم غرض استعمال شده است ، همانطور كه در جملهء ( رأيت اليوم امرا عجيبا ) نيز مىتوان به جاى كلمهء ( امر ) لفظ ( شىء ) را استعمال نمود و معناى جمله نيز صحيح مىباشد .
حال : در محل بحث نيز مىتوان بجاى كلمهء ( امر ) كلمهء ( غرض ) را به كار برد و گفت : ( جئتك لغرض كذا ) ، بخلاف جملهء ( جئتك لزيارتك ) ، كه نمىتوان به جاى كلمهء ( زيارت ) كلمهء ( غرض ) را استعمال نمود . چرا ؟
زيرا : غرض ، مفهومى است كه زيارت ، مصداق آن است و نمىتواند بجاى كلمهء ( زيارت ) كلمهء ( غرض ) بنشيند . لكن مىتوان بجاى لفظ ( امر ) لفظ ( غرض ) را نشاند و گفت : جاء زيد لغرض كذا .
نتيجه اينكه : ( غرض ) مفاد كلمهء ( امر ) است و مسألهء مصداق مطرح نمىباشد .
* حاصل مطلب و هكذا الحال فى قوله تعالى
( فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا ) *
يكون مصداقا للتعجّب ، لا . . .
چيست ؟
اين است كه : اگر گفته شد كه كلمهء ( امر ) در مثال جاء زيد لامر كذا ، مصداق غرض است و نه