ديگرى و يا كنايه از چيز ديگرى مىباشند .
* در تبيين بيشتر مطلب بفرمائيد مراد از اينكه گفته مىشود ، در كنايات ، ملزوم ذكر مىشود و لكن اراده لازم مىگردد و يا بالعكس چيست ؟
اين است كه فى المثل زيد كثير الرّماد ، در معناى مطابقى خود استعمال شده است ، لكن لازم آن عبارت كه جود و سخاوت است اراده شده است و لذا صدق و كذب اين قضيه بر مدار و محور آن معناى كنائى است ، يعنى چنان كه در بالا گفته آمد :
اگر زيد بخشنده باشد مىتوان گفت : كثير الرّماد اين جمله صدق است ، گرچه اصلا خاكسترى در منزلش نباشد .
- و اگر او سخاوتمند و بخشنده نباشد ، عبارت كثير الرّماد كذب است .
بنابراين صدق و كذب قضيّه بر مبناى معناى كنائى است و نه برطبق معناى مستعمل فيه تا نظر شود كه آيا در خانهء او يك تن خاكستر هست يا 10 تن . و لذا مانعى ندارد كه : لفظ در معناى استعمال شود ، لكن آن معناى مستعمل فيه ، ملاك صدق و كذب آن لفظ نباشد بلكه ملاك صدق و كذب ، همان مراد و منظور از استعمال آن لفظ و يا جمله باشد .
* با توجّه به آنچه كه گذشت ، تفاوت ما نحن فيه با باب كنايات چيست ؟
در اين است كه :
1 - در زيد كثير الرّماد ، بعنوان يك جملهء كنايى ، معناى مورد نظر جنبهء خبرى داشته و احتمال صدق و كذب دارد .
2 - در ما نحن فيه ، مراد از جملهء خبرى يغتسل و يتوضّا ، بعث و تحريك مكلف است و نه اخبار و اعلام مطلبى به مخاطب و لذا محتمل صدق و كذب نمىباشد .
* پس وجه اشتراكشان در چيست ؟
وجه اشتراك بين اين دو مثال اين است كه : معناى مستعمل فيه جملهء خبريّه ملاك در صدق و كذب آن قرار نگرفته است .
الحاصل : جملات خبريّهاى كه در ( طلب ) استعمال مىشوند ، دلالت بر وجوب دارند و دلالتشان بر وجوب هم از دلالت صيغهء افعل ، اقوى مىباشد .
* مقدمة بفرمائيد مقدّمات حكت بر چند قسم است ؟
بر سه قسم است :
1 - اينكه متكلّم در مقام بيان تمام مراد خود باشد ، نه اينكه قضيّه را به نحو اهمال و يا اجمال
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٣٧