مأمور به حقيقى باشد يا مجازى ، نه دليل است و نه به درد شما مىخورد . پس كبراى شما مخدوش است .
- در نتيجه ادلهء شما رد شده و ادّعاى ما كه معناى حقيقى امر همان الطّلب الوجوبى است ، اثبات مىشود .
* جناب آخوند چند جور طلب وجود دارد ؟
سه جور :
1 - يكى مفهوم و يا به تعبير ديگر كلّى طلب ، ازآنجهت كه كلّى است ، بدون لحاظ افراد و مصاديقش ، مثل مفهوم كلّى انسان بما هو انسان .
2 - يكى نوع من الطّلب كه همان طلب حقيقى و يا به عبارت ديگر شوق باطنى است .
3 - يكى هم الطّلب الإنشائي است كه طالب مىخواهد با گفتن افعل ، طلبى را انشاء كند ، چرا كه برخى از امور ، هم حقيقت دارند ، هم قابل انشاء هستند ، فى المثل ، ملكيّت ، هم حقيقت دارد ، هم ملكيّت را انشاء مىكند .
به عبارت ديگر : هم طلب حقيقى داريم كه شوق باطنى باشد ، هم طلب انشايى داريم و لذا در موارد امتحان ، آزمايشى و تحقيق ، طلب در صورت انشايى صادر مىشود .
* پس بفرماييد امرى كه به معناى طلب است كداميك از اين سه نوع طلب است ؟ به عبارت ديگر :
مراد از امر به معنا طلب ، همان مفهوم و يا كلّى طلب است يا طلب حقيقى است و يا طلب انشائى مىباشد .
1 - مفهوم و يا به تعبير ديگر كلّى طلب كه حملش ذاتى است و گفته مىشود كه : الطّالب طلب نمىباشد .
2 - طلب حقيقى و يا به تعبير ديگر طلب و يا عشق باطنى ، كه گفته مىشود كه الطلب الحقيقى طلب به حمل شايع هم نمىباشد .
پس : معناى ( امر ) نه مفهوم طلب است كه حملش بشود ذاتى و نه طلب حقيقى است كه حملش بشود شايع .
پس طلب و اراده به لحاظ باطن مفهومشان يكى است كه همان شوق است چنان كه به لحاظ انشاء نيز هر دو معنايشان يكى است كه همان انشاء طلب است .
- اراده نيز به معناى انشاء طلب است ، منتهى ، طلب انصراف دارد به طلب انشائى و اراده انصراف دارد به طلب حقيقى و شوق يا عشق باطنى به عبارت ديگر : منصرف اليه طلب با
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٠٢