تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
رسانده ( و از امام پس از او پرسش كردم ) ؟ فرمود : امام فرزندم مىباشد ، سپس فرمود : آيا كسى جرات دارد بگويد : پسرم ، و پسر نداشته باشد ؟ ! ( ابن ابى نصر گويد : ) و هنوز أبو جعفر به دنيا نيامده بود ، پس چند روزى نگذشت كه آن جناب به دنيا آمد . 6 - و بسند ديگر از ابن قياماى واسطى كه واقفى مذهب بود ( يعنى پس از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام در بارهء امامت حضرت رضا عليه السّلام توقف كرده بود و قائل بامامت آن حضرت نبود ) روايت كرده كه گفت : خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم و به او گفتم : آيا دو امام ( در يك زمان ) خواهد بود ؟ فرمود : نه مگر اينكه يكى از آن دو صامت و ساكت باشد ، گفتم : اين شما هستيد كه امام صامت ندارى ( و كسى نيست كه جانشين شما در امامت باشد ) ؟ فرمود : چرا به خدا ، هر آينه خداوند از من فرزندى بوجود آورد كه بوسيلهء او حق و اهل آن را ثابت نگهدارد ، و باطل و اهل آن را از ميان برده ( و نابود سازد ) و آن زمان ( كه اين سخن را فرمود ) فرزندى نداشت ، و پس از گذشتن يك سال ابو جعفر عليه السّلام به دنيا آمد . 7 - و نيز از حسن بن جهم روايت كرده كه گفت : در خدمت حضرت رضا عليه السّلام نشسته بودم پس فرزندش را كه كودكى خردسال بود پيش خوانده او را در كنار من نشانيده به من فرمود : او را برهنه كن و پيراهنش را از تنش بيرون آر ، من چنان كردم ، پس به من فرمود : ميان شانه‌اش نگاه كن ، گويد : من نگاه كردم ديدم در يكى از شانه‌هاى او چيزى مانند مهر است كه در گوشت فرو رفته بود ، سپس فرمود : آيا اين را مىبينى ؟ مانند اين هم در شانهء پدرم بود .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 267 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى