تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
1 - ابن قولويه ( بسند خود ) از زكريا بن يحيى صيرفى حديث كند كه گفت : شنيدم على بن جعفر براى حسن بن حسين بن على بن حسين حديث ميگفت و در ضمن سخنانش چنين گفت : همانا خداوند حضرت رضا عليه السّلام را يارى كرد آنگاه كه برادران و عموهايش به او ستم كردند ! و حديثى طولانى نقل كند : تا ميرسد بدينجا كه على بن جعفر گويد : - پس من برخاستم و دست حضرت ابى جعفر محمد بن على ( جواد ) را گرفته گفتم : گواهى دهم كه تو امام من هستى در نزد خداى عز و جل ، پس حضرت رضا عليه السّلام گريست آنگاه فرمود : عموجان مگر نشنيدى كه پدرم ميفرمود : رسول خدا ( ص ) فرمود : پدرم بفداى پسر بهترين كنيزان پسر كنيز نوبية ( اهل نوبة ) پاكيزه ، از فرزندان او است آن غايب آواره و خونخواه پدر و جدش ، آن كس كه از ديده‌ها پنهان شود ، پس مردم بگويند : مرد ، يا اينكه هلاك شد ، يا بكدام دره افتاده و رفته است ؟ من عرض كردم : راست گفتى قربانت شوم . 2 - و نيز ( بسند ديگر ) از صفوان بن يحيى روايت كند كه به حضرت رضا عليه السّلام عرض كردم : پيش از اينكه خداوند حضرت أبى جعفر را بشما بدهد از شما ( راجع به امام پس از خود ) مىپرسيديم و شما ميفرمودى : خدا پسرى به من خواهد داد ، و اكنون خدا اين پسر را بشما داده و ديدگان ما را بواسطهء او روشن كرد ، و خدا روز مرگ تو را بما ننماياند ، ( و چنين روزى براى ما پيش نياورد ) و اگر خداى ناكرده چنين پيش آمدى كرد بكه بايد پناه ببريم ( و امام ما كيست ) ؟ با دست خود اشاره بابى جعفر عليه السّلام كرد كه در پيش رويش ايستاده بود ، عرضكردم : قربانت گردم اين كه ( كودكى خردسال است و فقط )
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 265 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى