تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
عليها السلام گفت : اى رسول خدا آيا بزرگ را بر كوچك دلير ميكنى ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : اين جبرئيل است كه بحسين ميگويد : اى حسين بگير حسن را . 4 - و ابراهيم بن رافعى از پدرش از جدش روايت كند كه گفت : حسن و حسين را ديدم كه پياده به حج ميرفتند ، پس به هيچ سوارى نميگذشتند جز اينكه ( باحترام آن دو ) پياده ميشد ، پس كار ببرخى از ايشان سخت شد ( و از پياده روى برنج افتادند ) از اين رو بسعد بن أبى وقاص گفتند : پياده روى بر ما دشوار است ، و خوش نداريم با اينكه اين دو بزرگوار پياده ميروند ما سوار شويم ؟ سعد بن أبى وقاص بحسن عليه السّلام عرض كرد : اى ابا محمد پياده روى بگروهى از اين مردم كه با شما هستند دشوار شده ، و مردم چون مىبينند شما را كه پياده ميرويد دلشان راضى نمىشود سوار شوند ( از اين رو ) اگر سوار شويد نيكو است ؟ حسن عليه السّلام فرمود : ما سوار نمىشويم ، با خود عهد كرده‌ايم كه با پاى پياده بسوى خانه خدا برويم ، ولى ( براى اينكه مردم مراعات ما را نكنند و اگر ميخواهند سوار شوند پياده‌روى ما مانع ايشان نشود ) ما از كنار راه در بيراهه ميرويم ! پس از مردم كناره گرفتند ( كه هر كه ميخواهد سوار شود ) . 5 - و اوزاعى از ام الفضل دختر حارث حديث كند كه : آن زن نزد پيغمبر ( ص ) آمده گفت : اى رسول خدا من ديشب خواب بدى ديدم ؟ فرمود : آن خواب چيست ؟ گفت : ناگوار است ! فرمود : آن چيست ؟ گفت : ديدم گويا يك پاره از بدن شما جدا شد و در دامن من افتاد ! رسول خدا ( ص ) فرمود : خواب خوبى ديده‌اى ، فاطمه پسرى ميزايد و در دامان تو بزرگ خواهد شد ، پس فاطمه عليها السلام