( اين بود جريان اين داستان ) و اين داستانى است مشهور ( كه مورّخين و اهل حديث نقل كردهاند ) .
و ( از اين جريان روشن شود ) كه شكستن پيمان مخصوص به كسى است كه پيمان را بسته يا آن كس كه جانشين او باشد در اين سمت ، كه ( مانند او ) پيرويش واجب ، و مقامش ارجمند ، و رتبهاش و الا و جايگاهش بلند باشد ، و كسى باشد كه در كارى كه انجام ميدهد شكى پيدا نشود ، و در سخنى كه ميگويد كسى نكته نگيرد ، و در گفتار و كردار مانند همان شخصى باشد كه پيمان بسته ، دستورش دستور او ، و فرمانش نافذ و گذرا و پابرجا باشد و جاى عيبجوئى و نكتهگيرى در گفتار و كردارش نباشد .
و با شكستن همين پيمان بود كه اسلام قوت گرفت ، و دين بسر حد كمال رسيد و كار مسلمانان سر و صورتى پيدا كرد ، و مكه فتح گرديد ، و كارها بخير و نيكى برگزار شد و خداى تعالى خواست و دوست ميداشت كه تمام آنچه را گفته شد بدست كسى انجام گردد كه نامش را بلند كرده ، و بفضلش آگاهى داده ، و ببلندى و ارجمندى مقامش راهنمائى فرموده ، و از ديگران در فضيلت او را برترى داده ، و او امير المؤمنين عليه السّلام بود ، و هيچ يك از مردمان مانند چنين فضيلتى كه گفتيم پيدا نكرد ، و كسى نتوانست خود را همتراز او كند .
و مانند آنچه تاكنون شماره شد بسيار است ، كه اگر بخواهيم بيان كنيم نامه را طولانى و سخن را بدرازا كشد ، و در آنچه گفته شد براى خردمندان در رسيدن بهدف ما كفايت است .
[ فصل ( 18 ) برترى آن حضرت بر ديگران از نظر جهاد با كفار ]
و اما ( برترى از نظر ) جهادى كه بوسيلهء آن پايههاى اسلام بر پا شد ، و بسبب آن شريعت و