سرش ) دچار كن كه عمامه ( و آنچه بر سر بندد ) آن را نپوشاند ، طلحة ( راوى حديث ) گويد : خدا را گواه ميگيرم كه سفيدى را ( پس از زمانى ) در ميان دو چشمش ديدم .
[ فصل ( 82 ) ذكر شمهاى از فضائل آن حضرت عليه السلام ]
و از آن جمله است آنچه ابو اسرائيل ( بسند خود ) از زيد بن ارقم روايت كند كه گفت : على عليه السّلام مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود : سوگند مىدهم به خدا آن مردى را كه از پيغمبر ( ص ) شنيده كه ميفرمود :
« هر كه من مولا و فرمانرواى اويم على مولاى او است ، خدايا دوست بدار آن كس كه او را دوست دارد ، و دشمن دار آن كس كه او را دشمن دارد » ( كه برخيزد و گواهى دهد ) پس دوازده نفر از اهل بدر ( آنان كه در جنگ بدر بودند ) برخاستند شش تن از سمت راست ، و شش تن از سمت چپ و بدان گواهى دادند ، زيد بن ارقم گويد : من نيز از كسانى بودم كه اين سخن را از پيغمبر ( ص ) شنيده بودم ولى آن روز گواهى نداده كتمان شهادت كردم پس خداى تعالى ( بجرم اين كار ) بينائى را از من گرفت ، و براى شهادتى كه نداده بود افسوس مىخورد و اظهار پشيمانى مينمود ، و از خدا آمرزشخواهى ميكرد .
[ فصل ( 83 ) ذكر شمهاى از فضائل آن حضرت ]
و از آن جمله است روايتى كه على بن مسهر ( بسندش ) از عباية ، و موسى وجيهى ( بسند خود ) از عبد اللَّه بن حارث و عثمان بن سعيد ، و عبد اللَّه بن بكير از حكيم بن جبير روايت كردهاند كه همگى گفتند :