پس مىگوئيم : مدرك دلالت غايت بر مفهوم همانند مدرك در مفهوم شرط و وصف است .
لذا اگر غايت ، قيد حكم باشد ، ظهور در انتفاء حكم از ماوراى غايت خواهد داشت و امّا اگر غايت ، فقط قيد موضوع باشد ( مثل : الصائم الى الليل مثاب ) يا قيد محمول باشد ( مثل : ثواب الصوم لكل صائم الى الليل ) دلالتى بر مفهوم ندارد .
بنابراين در تقييد به وسيلهء غايت ، اگر علم داريم كه قيد به حكم مىخورد ، بلااشكال ظهور در مفهوم دارد مثل قول امام عليه السّلام كه مىفرمايد : هر چيزى طاهر است تا اينكه علم پيدا كنى كه نجس است و همچنين است مثال « هر چيزى حلال است . . . » .
و امّا اگر اين امر ( يعنى رجوع قيد به حكم ) از قرائن معلوم نشد ، بعيد نيست قائل شويم كه غايت ظهور دارد در اينكه به حكم بازمىگردد و غايت نسبتى است كه قبل از ذكر غايت ، در جمله آمده است و امّا اينكه غايت ، غايت خود موضوع يا خود محمول باشد ، محتاج بيان و قرينه است .
پس نتيجه آنكه ، قول به مفهوم غايت ، نسبت به ساير اقوال در نزد ما ترجيح دارد .
چهارم : مفهوم حصر
معناى حصر :
حصر داراى دو معناست :
1 - قصر به اصطلاح معروف در نزد علماى بلاغت ، خواه از قبيل قصر صفت در موصوف باشد مثل « شمشير تيز جز ذو الفقار نيست و جوانمرد ، كسى جز على عليه السّلام نيست » و خواه از قبيل قصر موصوف بر صفت باشد مثل « محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم نيست جز فرستادهء خدا » و « تو فقط انذاركننده هستى » .
2 - معناى دوم ، اعم از قصر و استثناء است كه قصر اصطلاحى ناميده نمىشود مثل « همه نوشيدند الّا اندكى » و مقصود از قصر در اينجا ، همين معناى دوم است .