مدت يكصد سال ( تا حدود 620 / 1223 ) شروان همچنان در سايهء قيمومت گرجستان باقى ماند و شاهان گرجستان ، « شروانشاه » را هم به عناوين خويش افزودند و تا حدود 1600 گاهگاه مدعى آن مىشدند ( پاخوموف ) .
جلال الدين خوارزمشاه خواستار حقوق سلاطين سلجوقى بر شروان شد و بر افريدون بن فريبرز از نو خراج بست ، 17 امّا چندى نگذشت كه مغولها قفقاز را تصرف كردند و شروان صحنهء كشمكشهاى هلاكوييان تبريز و جانشينان جوجى ، موسوم به اردوى زرين ، گشت . به نظر مىآيد كه اين خاندان با جلايريان روابط نزديك برقرار كردند و آن را محفوظ داشتند و شايد همين امر سبب بروز اختلافهايى با قرهقوينلو شده باشد .
به گفتهء حبيب السير ، ج 3 ، ص 83 - 84 ، سلطان احمد جلاير در « ارّان و مغان » مقدّمات كنار راندن برادرش سلطان حسين را ( در 784 / 1382 ) فراهم ساخت . عادل آقا حاكم سلطانيه ، كه از مدعيان ديگر جلايرى حمايت مىكرد ، احمد را مجبور ساخت به شمال ارس عقب نشيند . از آنجا احمد رهسپار « ارّان و مغان » گشت و از هوشنگ ( حاكم ) تقاضاى وساطت كرد . هوشنگ پيشنهاد كرد كه قلمرو جلايريان تقسيم شود و اين طرح پذيرفته شد ، امّا دوام نياورد . تيمور به هنگام ورود در 787 / 1385 ، عادل آقا را به سلطانيه بازگردانيد ، امّا سال بعد او را در تبريز به قتل رسانيد ( نگاه كنيد به : ظفرنامه ، ج 2 ، ص 390 ، 398 ) . از پايان كار هوشنگ اطلاعى در دست نيست ، امّا شاخهاى فرعى از شروانشاهان نخستين ( نسل چهارم ) در عصر تيمور خيلى زود اهميت يافت .
رشيد الدين ، مكاتبات ( چاپ م . شفيع ، ص 130 ) مىنويسد كه پسرش على ، با دختر شروانشاه ، شاه شابران و شماخى و از اعقاب * فريبرز ،
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص٢٦٠