مكاشفهى وجه حق و شناخت خداست ، و رسيدن به اين مقصود باختلاف اوقات و احوال و اشخاص مختلف باشد . مثلا ممكن است شبخيزى براى يك نفر اثرى بيش از صدقه دادن داشته باشد ، درحالىكه براى شخص ديگر صدقه برتر باشد ، همچنانكه گاهى انتخاب شصت روز روزه - براى شخصى كه كفارهء روزه بر او واجب گشته است - برتر از آزاد نمودن بندهاى باشد ، همچنانكه افراد متمول و دنياداران چنينند .
پندارى پوچ و رفع آن
در شريعت حقه ترغيب زيادى نسبت به اعمال شده ، و از كتاب الهى تأكيد فراوانى به دادن زكات و صدقات استفاده مىشود ، خداوند مىفرمايد « 5 » : « كيست كه به خدا قرض الحسنه دهد » و همچنين فرمايد « 6 » : « صدقات را او مىگيرد » .
ممكن است اين معنى عدهاى را رهزن گردد و سؤال كنند : چگونه ممكن است با اينهمه تأكيدات در مورد اعمال ، بپذيريم كه احوال برتر از آنها باشند ؟
و اعمال را مرتبهاى فروتر از احوال باشد ؟ و روشن است كه نظير همين سؤال در فضيلت داشتن علوم حقيقى بر اعمال نيز پيش مىآيد .
براى حل اين سؤال بايد متوجه اين نكته بود كه دستورات شرعى عبارت از بايدها و نبايدهائى است كه به امور اختيارى تعلق مىگيرد . امورى كه انسان توان انجام و يا ترك آنها را دارد ، و اختيار ايجاد و يا اعدامشان بدست اوست .
ليكن ملكات نفسانى و احوال قلبى امورى طبيعى و فائض از مبدء اعلى هستند و اختيار بندگان را در آن مدخليتى مستقيم نباشد . ازينرو در حصول و يا از بين بردن اضداد آنها نيازى به ترغيب و تشويق نيست . كار نيكوست كه سبب وصول به خلق نيكو مىشود ، و عمل ناپسند است كه خلق ناپسند را بدنبال مىآرد ، خواه ترغيب و يا منعى صورت گيرد و يا نگيرد .
هامش
( 5 ) -مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً .[ سوره بقره 2 / 245 ] .
( 6 ) -وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ .[ سوره توبه 9 / 104 ]