محبت شخص به خداوند متوسط خواهد بود ، ولى اگر در ژرفناى قلب جاى گيرد محبتى فراوان پيدا شود و معاصى ترك گردد .
ديگر از نشانهها دوست داشتن علم و علماست ، چه اگر كسى را دوستداريم ، دوستدار آنان كه توان احوال دوست از آنان پرسيد و صفات و كارهاى او را استفسار كرد نيز خواهيم بود .
و از نشانهها ، دوست داشتن علوم سماوى است ، و دريافتن اينكه سير نزولى سلسلهى اسباب به چهسان است ، و عظائم امور الهيه مانند عقول و نفوس كليه چگونهاند .
و همچنين علم نفس آدمى ، كه گفتهاند آنكه نفس را شناسد حق را بشناسد ، و همچنين كيفيت تشريح اعضاى بدن و قواى نفس انسانى ، و اينكه چگونه انسان از اسفل سافلين به اعلى عليين تواند رسيد .
و تا زمانى كه اين دانشها كه نردبانهاى ترقى بسوى حقّند انسان را حاصل نشود چگونه به معرفت تواند رسيد و بدون داشتن معرفت كى محبت حاصل آيد .
از اينرو باوجود جهل به اين معارف ، ادعاى محبت كامل داشتن نزد افراد داراى بينش دليل واضحى بر دروغپردازى است .
ديگر از نشانهها مهربان بودن با خلق خدا و بندگان اوست ، و دشمنى با دشمنان خدا كه كفار و ظالمان و گناهكاران و بدكارانند . با چنين كسان به سختى گرايد ، همچنانكه خداوند در وصف مؤمنين فرمايد « 12 » : « سختگيران بر كفار و مهربانان ميان خودند » .
چرا كه چون انسان كسى را دوست داشت خانه و خدمتكاران و كارهاى او را نيز دوست خواهد داشت . و كسى كه دانشمندى را دوست دارد تأليفات او
هامش
( 12 ) -أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ .[ سوره فتح 48 / 29 ]