2 - همچنين در كافى با اسناد صحيح از على بن محمّد - كه فرزند ابن بندار مورد اعتماد است - از مهران قالنسى - كه مورد اعتماد است - چنين نقل شده است :
« به عمرى گفتم : آيا ابو محمّد از دنيا رفت ؟
گفت : او از دنيا رفت ، ولى در ميان شما جانشينى قرار داد كه گردنش چنين است و با دست نشان داد » . « 1 »
3 - روايت مرحوم صدوق با اسناد صحيح از بزرگان مشايخ : از محمّد بن حسن از عبد اللّه بن جعفر حميرى كه گفت : به محمّد بن عثمان عمرى رحمه اللّه گفتم : پرسشى از تو دارم ، همانند درخواست حضرت ابراهيم عليه السّلام از خداوند جل جلاله هنگامى كه عرض كرد :
« خدايا چگونگى زنده كردن مردگان را به من نشان بده ، فرمود : آيا ايمان ندارى ؟ عرض كرد : آرى ! ولى براى اطمينان قلبم » « 2 »
اينك آگاهم كن ، آيا صاحب الامر را ديدهاى ؟
گفت : آرى ! و او داراى گردنى اين چنين است ، و با دست به
هامش
- اصول كافى ، ج 1 ، ص 329 و 330 ، ح 1 ، باب 77 ؛ مرحوم صدوق هم آن را در كمال الدين ، ج 2 ، ص 441 ، ح 14 ، باب 43 با اسناد صحيح از پدرش و محمّد بن حسن ، از عبد اللّه بن جعفر حميرى روايت كرده است .
( 1 ) - « قلت للعمرى : قد مضى ابو محمّد ؟ فقال لى : قد مضى و لكن خلّف فيكم من رقبته مثل هذه و اشر بيده » .
اصول كافى ، ج 1 ، ص 329 ، ح 4 ، باب 76 و ج 1 ، ص 331 ، ح 4 ، باب 77 .
( 2 ) - سوره بقره ، آيه 260 .