گفت : آرى ، به خدا قسم ! و گردنش اين چنين بود و با دست اشاره كرد . ( مطابق توضيح بعضى از بزرگان ، اندازهء حجم گردن مبارك امام را مشخص كرد )
گفتم : پس يك چيز مىماند .
گفت : بگو .
گفتم : نام او ؟
گفت : اين پرسش بر شما حرام شده است ؛ اين را از خود نمىگويم . چون از خود نمىتوانم چيزى را حلال يا حرام كنم بلكه اين ، فرمايش خود امام عليه السّلام است . و به درستى كه جريان بدينگونه به سلطان ( معتمد خليفهء عباسى ) گزارش شده است : ابو محمّد از دنيا رفت و پسرى بجا نگذاشت ، ارثيهء او را تقسيم كردند و كسى كه در آن حقى نداشته ( جعفر كذاب ) آن را دريافت كرده است و اينك خانوادهء او دربدر شده و كسى جرأت آشنايى و يا كمك به ايشان را ندارد . لذا اگر نامش فاش شود ، او را تعقيب مىكنند . پس تقواى خدا پيشه كنيد و از اين موضوع درگذريد » . « 1 »
هامش
( 1 ) - « . . . قال سل حاجتك ؟ فقلت له : انت رأيت الخلف من بعد ابى محمد عليه السّلام ؟ فقال :
اى و اللّه و رقبته مثل ذا ( و اوما بيده ) فقلت له : فبقيت واحدة . فقال لى : هات .
فقلت : فلأسم ؟ قال : محرّم عليكم ان تسألوا عن ذلك و لا اقول هذا من عندى ، فليس لى ان احلّل و لا احرّم و لكن عنه عليه السّلام فان الامر عند السلطان : انّ ابا محمّد مضى و لم يخلف ولدا و قسّم ميراثه و اخذه من لا حق له فيه ، و هو ذا عياله يجولون ليس احد . بجسر ان يتعرّف اليهم اوينيلهم شيئا .
و اذا وقع الاسم وقع الطلب ، فاتقوا اللّه و امسكوا عن ذلك » . -