البته بر كسى پوشيده نيست كه اهل سنّت هرگز نتوانستند بر نام دوازده جانشين اتفاقنظر پيدا كنند ، تا آنجا كه گروهى براى تكميل اين تعداد مجبور شدهاند يزيد بن معاويه و مروان بن حكم و عبد الملك و امثال او را هم به حساب آورند تا با عمر بن عبد العزيز دوازده نفر كامل شوند . « 1 »
بدون ترديد ، اين تفسير نادرست ، با نصّ حديث همخوانى ندارد .
چون در اين صورت ، تمام دورانهاى بعد از عمر بن عبد العزيز بدون خليفه مىماند ، و حال آنكه بايستى تا قيامت ، زمين از حجت و خليفهء الهى خالى نباشد .
از طرف ديگر ، اگر حديث خلفاى دوازدهگانه را به معناى صحيح خود نگيريم ، حتما بدون تفسير خواهد ماند ، چون تعداد خلفاى اموى و عباسى كه همگى از قريش بوده و به حكومت ظاهرى رسيدهاند ، چند برابر تعداد ذكر شده در حديث مىباشد ، و همگى آنان هم مردهاند . و به اتفاق تمام مسلمانان ، نصّى بر نام هيچيك از آنان هم وجود ندارد و از اينرو قندوزى حنفى چنين مىگويد :
« بعضى از پژوهشگران گفتهاند : حديثهايى كه بيانگر دوازده نفر بودن خلفاى بعد از پيامبر ( صلى اللّه عليه [ و آله ]
هامش
( 1 ) - گفتههاى آنان را مىتوانيد در مدارك زير ملاحظه كنيد : مقريزى « السلوك لمعرفة دول الملوك » ، ج 1 ، ص 13 - 15 از ( القسم الاول ) ؛ تفسير ابن كثير ، ج 2 ، ص 34 ، در تفسير آيه 12 سوره مائده ؛ شرح العقيده الطحاوية ، ج 2 ، ص 736 ؛ شرح حافظ بن القيم بر سنن ابو داود ، ج 11 ، ص 263 در شرح حديث 4259 ؛ الحاوى للفتاوى ، ج 2 ، ص 85 .